الشيخ رسول جعفريان وديگران

71

نقد و بررسى منابع سيره نبوى (فارسى)

با اين وصف ، عروه در شورش برادرش بر عليه امويان شركت داشت و به مدت نه سال در مكه در كنار عبد الله بن زبير بود ؛ « 1 » وى از طرف برادرش نزد محمد بن حنيفه رفت تا از او بيعت بگيرد ؛ « 2 » زمانى كه مختار كشته شد و سر او در برابر عروه قرار داشت ، مشاجره‌اى بين او و ابن عباس دربارهء مختار صورت گرفت . « 3 » از اين رو ، اين سخن كه عروه « لم يدخل في شىء من الفتن » « 4 » سخن اغراق آميزى است . البته اين بدان معنا نيست كه شركت او در اين رويداد فعالانه بوده ، بلكه به عكس ، ابن قتيبه گويد : وقتى عبد الله بن زبير محاصره شد و از خويشان و دوستان نظر خواهى كرد . عروه به او پيشنهاد داد كه همانند حسن بن على ( ع ) صلح كند ؛ اين پيشنهاد با خشم شديد ابن زبير روبه‌رو شد ؛ به طورى كه عروه را با لگد از سرتختى كه روى آن نشسته بود ، به زير انداخت . « 5 » عروه پس از كشته شدن عبد الله و پيش از رسيدن خبر به شام ، به سوى عبد الملك شتافت و با او بيعت كرد و پس از سى روز به مكه بازگشت و بدن ابن زبير را غسل داده ، به خاك سپرد . « 6 » پس از اين ، رابطه او با عبد الملك و پسرش وليد بسيار حسنه شد . آنان نيز با نامه‌نگارى به عروه و طرح سؤالاتى دربارهء سيرهء نبوى ، اين رابطه را تقويت كردند . « 7 » مسافرتهاى او به شام نيز مؤيد همين موضع اوست . « 8 » با اين توضيحات ، طبيعى است كه عروه ميانهء خوبى با اهل بيت ( ع ) نداشته باشد . ابو هلال ثقفى عروه را در شمار دشمنان على ( ع ) برشمرده ، گويد : وى در مسجد مىنشست و از على ( ع ) بدگويى مىكرد ؛ مشاجرهء امام سجاد ( ع ) با عروه نيز بر سر همين مسأله بوده است . « 9 » عروه در اواخر عمر ، در حالى كه كاملا خود را از مسائل اجتماعى كنار كشيده بود و

--> ( 1 ) . سير اعلام النبلا ، ج 4 ، ص 432 . ( 2 ) . طبقات الكبرى ، ج 5 ، ص 79 . ( 3 ) . ابن اثير ، كامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 18 . ( 4 ) . تاريخ الثقات ، ص 331 . ( 5 ) . الامامة و السياسه ، ج 2 ، ص 38 . ( 6 ) . تاريخ مختصر دمشق ، ج 17 ، ص 18 ؛ كامل ، ج 3 ، ص 74 . ( 7 ) . طبقات الكبرى ، ج 8 ، ص 115 ؛ تاريخ الطبرى ، ج 2 ، ص 328 و ج 61411 . عبد الملك بن مروان دربارهء عروه مىگفت : « من سرّه أن ينظر الى رجل من اهل الجنّة فلينظر الى عروة بن الزبير » ( وفيات الاعيان ، ج 3 ، ص 258 ) . ( 8 ) . تاريخ مختصر دمشق ، ج 17 ، ص 11 . ( 9 ) . ثقفى ، الغارات ، ص 395 و 396 .