الشيخ رسول جعفريان وديگران

184

نقد و بررسى منابع سيره نبوى (فارسى)

تكيه بر سند در كتب حديث ، اهميت به سزايى يافت ؛ به گونه‌اى كه صحت خبر تنها از راه بررسى سلسله راويان و اسناد خبر ممكن بود . براى نقل روايت ، تواتر سند و صحت طريق آن كافى بود و توجه شايسته و درخورى به متن حديث نمىشد . تكيهء افراطى بر سند موجب شد كه محدّثان نتوانند اخبار كاملى از حوادث عرضه نمايند و حقايقى را تنها به دليل اين كه داراى سند نيست و يا سند قوى ندارد ، حذف نمايند . براى مثال ، بخارى با اين كه تعداد اصحاب شركت كننده در غزوهء بدر را مىدانست ، اما چون نتوانست به صورت ذكر سند و سلسله راويان به اسامى همه آنها دسترسى داشته باشد ، از درج نام بسيارى از آنان در رديف شركت كنندگان جنگ بدر امتناع كرده و افرادى چون ابو عبيدهء جرّاح را نام نبرده است . او از ميان 310 تن شركت كنندهء جنگ بدر ، تنها نام 45 نفر را ياد كرده است ، در حالى كه او سيرهء ابن اسحاق را در دست داشته و مىتوانسته اسامى كامل آنان را بياورد . همچنين او از ميان هفتاد شهيد مسلمان در جنگ احد ، تنها از چهار نفر ياد كرده و از افراد مشهورى چون عبد الله بن جحش و ابو سلمه صرف نظر نموده است . « 1 » تكيه بر سند موجب شد كه اهتمام عمدهء علما ، تنها به ضبط گفته‌ها و نقلها اختصاص يابد و توجه شايانى به تحليل و تفحّص در متن حديث مبذول نگردد . از اين رو ، گاه آنان اخبارى را نقل مىكنند كه بهره‌اى از واقعيت تاريخى ندارد ؛ به عنوان مثال ، بخارى روايتى نقل مىكند مبنى بر اين كه هنگام ورود پيامبر ( ص ) به مدينه « ابو بكر پيرمرد شناخته شده‌اى بود و پيامبر جوانى ناشناخته ! » « 2 » در صورتى كه پيامبر ( ص ) از ابو بكر اندكى مسن‌تر بوده است . نمونهء ديگر آن كه تاريخ غزوهء « ذات الرقاع » را بعد از جنگ خيبر ، يعنى سال هفتم دانسته است ؛ آن هم تنها به اين دليل كه روايتى دربارهء حضور ابو موسى اشعرى در اين غزوه در دست داشته و از طرفى ابو موسى پس از فتح خيبر به حضور پيامبر ( ص ) رسيده است و حال آن كه مغازى واقدى تاريخ غزوه را سال پنجم ذكر كرده و ابن اسحاق نيز زمان آن را سال چهارم دانسته است . حتى خود بخارى نيز اين غزوه را قبل از مريسيع كه در سال ششم رخ داده ، شرح كرده است . « 3 » همچنين در داستان افك ، آمادگى « سعد بن معاذ » را

--> ( 1 ) . صحيح بخارى ، ج 5 ، كتاب المغازى ، ص 184 و 204 . ( 2 ) . همان ، ص 415 . ( 3 ) . همان ، ص 218 ؛ واقدى ، مغازى ، ج 1 ، ص 395 ؛ ابن هشام ، سيرة النبويه ، ج 3 ، ص 213 .