الشيخ رسول جعفريان وديگران
167
نقد و بررسى منابع سيره نبوى (فارسى)
آورده ، بدون آن كه از اين اشعار ارزيابىاى داشته باشد . اكثر اشعار نيز بدون اين امر در نوشتههاى او همانطور كه خواهيم ديد ، دشوارى مهمى ايجاد كرده است . ابن اسحاق در روايت دوران بعد از بعثت ، به اهتمام خود به اسنادها مىافزايد ؛ زيرا احاديث تاريخى اين دوران زياد است . اما اين احاديث آشكارا با اخبار و قصص مخلوط هستند . اين كار در روش اهل مدينه معمول نبود . همچنين به هنگام صحبت از شروع وحى ، او از عروه روايات برگرفته از تعدادى از اهل علم را روايت مىكند . « 1 » و داستانهاى قومى در روايات او با احاديث آميخته مىشود كه اين امر در روش مكتب مدينه بسيار بعيد است . « 2 » او به هنگام صحبت از وضعيت مسلمانان در آغاز دعوت ، به داستانهاى مجالس افسانهگويان مىپردازد و مىگويد : « تعدادى از اهل علم گفتهاند كه پيامبر خدا ( ص ) به هنگام نماز از مكه خارج مىشد و به درههاى مكه مىرفت . . . » « 3 » و از برخورد مشركان با پيامبر ( ص ) يك داستان محلى را بدون اسناد روايت مىكند ، سپس از آيات قرآن شاهد مىآورد . شايد مىخواهد با ذكر آنها مطلب خود را مستند كند . روايت آمدن قريش - كه در آن عتبة بن ربيعه به صورت مخفى براى شنيدن تلاوت قرآن مىآمد - را نيز به شكل داستان و بدون اسناد مىبينيم و سخن او از گسترش اسلام در ميان قريش نيز همين گونه است . « 4 » به هنگام طرح خواستههاى بزرگان قريش : « پارهاى از آسمان را براى ما فرود آور . . . يا نردبانى به سوى آسمان برگير » ، مىبينيم كه عبارت « تعدادى از اهل علم به من گفتند » را زمينه كار خود قرار مىدهد . جلوههايى از قرآن و تفسير و شعر در كلام او منعكس است . « 5 » اما توانايى ابن اسحاق ، در قسمت مغازى مدينه متجلى است و در آن اسنادها غلبه دارند و ابن اسحاق به استادهاى مدنى خود اعتماد مىكند ( اسناد مىدهد ) ؛ از جملهء آنها زهرى است كه چهار چوب سيره را پىريزى كرد و براى تدريس مغازى اساس محكمى پى نهاد . بعد از او عاصم بن عمر بن قتاده و عبد اللّه بن ابى بكر هستند . او اطلاعاتى را كه زهرى جمع كرده بود ، به آنها افزود . « 6 » او از يزيد بن رومان ، مولاى عروة بن زبير و از هشام بن عروة بن زبير و از ديگر
--> ( 1 ) . سيره ، ج 1 ، ص 151 . ( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 152 - 154 . ( 3 ) . همان ، ج 1 ، ص 159 . ( 4 ) . سيره ، چاپ و ستنفلد ، ص 187 . ( 5 ) . همان ، ص 187 - 191 . ( 6 ) . ميزان الاعتدال ، ص 417 .