محمد الريشهري
328
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)
عبّاد ، كاملتر است كه : حديث كرد ما را هشيم ، از ابو بِشر . و زياد گفت : خبر داد ما را ابو بِشْر ، از ابو عُمَير بن ا نَس ، از يكى از عموهاى انصارىاش كه : پيامبر صلى اللّه عليه و آله در اين انديشه بود كه چگونه مردم را براى نماز ، جمع كند . بعضى گفتند : در موقع فرا رسيدن نماز ، پرچمى نصب كن و مردم وقتى آن را ديدند ، به يكديگر خبر مىدهند [ كه وقت نماز شده است ] ؛ امّا پيامبر صلى اللّه عليه و آله اين پيشنهاد را نپسنديد . عدّهاى گفتند : شيپور بزنيد . زياد گفت : شيپور يهود [ ، مقصودشان بود ] . پيامبر صلى اللّه عليه و آله اين را هم نپسنديد و فرمود : " اين ، روش يهود است " . نواختن ناقوس را پيشنهاد كردند . فرمود : " اين ، كار نصاراست " . عبد اللّه بن زيد بن عبد ربّه ، در حالى رفت كه دلمشغولى پيامبر خدا ، ذهن او را نيز مشغول كرده بود . در عالم خواب ، اذان به او نشان داده شد . صبح ، وى نزد پيامبر خدا رفت و به ايشان خبر داد و گفت : اى پيامبر خدا ! من بين خواب و بيدارى بودم كه كسى نزد من آمد و اذان را به من نشان داد . عمر بن خطّاب ، پيش از او ، اذان را در خواب ديده بود ؛ امّا بيست روز ، آن را پنهان نگه داشت و سپس پيامبر صلى اللّه عليه و آله را آگاه ساخت . پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود : " چرا به من خبر ندادى ؟ " . گفت : قبل از من ، عبد اللّه بن زيد ، خبرش را داد و من ديگر شرم كردم . پيامبر خدا فرمود : " اى بلال ! برخيز و ببين كه عبد اللّه بن زيد به تو چه فرمان مىدهد ؛ همان كار را بكن " . پس ، بلال ، اذان گفت . ابو بشر مىگويد : ابو عمير به من خبر داد كه انصار مىگويند كه اگر در آن روز ، عبد اللّه بنزيد بيمار نبود ، حتما پيامبر خدا او را مؤذّن قرار مىداد . « 1 » 2 . سُنَن أبى داوود محمّد بن منصور طوسى آورده است كه : حديث كرد ما را يعقوب كه حديث
--> ( 1 ) سنن أبى داوود : ج 1 ص 134 ح 498 ، السنن الكبرى : ج 1 ص 574 ح 1834 .