محمد الريشهري
81
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)
حقيقت اين است كه ايمان ، هر گاه به حدّ يقين برسد ، زايل شدنى نخواهد بود ، امّا رسيدن آن به حدّ يقين ، بسيار اندك است . تكليف كردن عموم مردم ، به رساندن ايمان به يقين نيز حرجى است ؛ بلكه ظاهر اين است كه در ايمان بيشتر مردم ، گمان قوىاى كه جان آدمى به آن آرامش پيدا كند ، كافى است ، و البته از بين رفتن چنين ايمانى ، ممكن است ايمان همان گونه كه دانستى مراتب بسيار دارد كه از ميان رفتن برخى از آن مراتب و بازگشت به شك و حتّى رسيدن به مرتبه انكار ، ممكن است و اين ، در ايمان به معاد است . برخى از مراتب ايمان ، از ميان رفتنى نيست ، نه با گفتار ، نه با عمل ، و نه در باور . برخى از آن مراتب ، در گفتار و عملْ زايل شدنى است ، امّا در باور ، ماندگار است ؛ مثل كافرانى كه به درستى رسالت پيامبر معتقد بودند ( همچون ابو جهل و امثال او ) و به دليل غرضهاى تبهكارانه و خواستهاى دنيايى ، با پيامبر صلى اللّه عليه و آله دشمنى كردند و شديدا منكر رسالت او شدند . بسيارى از اصحاب پيامبر صلى اللّه عليه و آله ، نصب على عليه السلام را به مقام ولايت در روز غدير به چشم ديدند و صراحت كلام پيامبر صلى اللّه عليه و آله را در جاهاى بسيارى به گوش شنيدند ، امّا بدبختى و دنيادوستى بر آنها سايه انداخت و آن را منكر شدند . « 1 » مقصود علّامه مجلسى از " يقين " ، به قرينه مقابله با " ظن " ، همان علم قطعى است . بنا بر اين ، ايشان ، ظنّ قوى و اطمينانآور را هم در تحقّق ايمان ، كافى مىداند و بر اين باور است كه ايمان ، اگر مستند به " علم " باشد ، از آن جا كه تبديل " علم " به " جهل " ممكن نيست ، زوال ايمان به اين معنا نيز ممكن نيست ؛ امّا اگر ايمان ، مستند به ظنّ قوى باشد ، قابل زوال است . ليكن ايشان در ادامه سخن مىگويد : اگر در ايمان ، جزم هم شرط باشد ، از آن جا كه علاوه بر معرفت قلبى ، اعتراف زبانى و نيز عدم صدور عملى كه موجب كفر مىگردد ، شرط تحقّق و
--> ( 1 ) مرآة العقول : ج 11 ص 242 .