محمد الريشهري
43
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)
موضوعى است كه امّت اسلامى با آن مواجه بوده است . شهرستانى مىگويد : " بر سرِ هيچ چيزى چونان امامت ، در ميان مسلمانان ، شمشيرها برهنه و آخته نشده است " . « 1 » اين ، واقعيت است ؛ واقعيتى تلخ . به واقع ، رهبرى و پيشوايى ، مهمترين مسألهاى است كه جوامع بشرى ، هماره با آن دست به گريبان بودهاند . مهمترين مسئله پيش روى امّت اسلامى پس از پيامبر صلى اللّه عليه و آله نيز مسئله پيشوايى بود . پيامبر صلى اللّه عليه و آله از يك سو اصل امامت و جايگاه والاى آن را در انديشه اسلامى مشخّص كرده است و از سوى ديگر ، پيشوايى را كه بايد اين جامه را بر تن مىكشيد و حقّ خلافت و خلافتِ حق را بر گستره زمين تحقّق مىداد . اين بخش در دو باب سامان مىيابد . باب يكم : امامت و رهبرى باب يكم اين بخش ، ويژه " امامت و رهبرى " است در بيست و يك فصل . در فصل يكم ، از ضرورت استمرار امامت و هدايت پس از پيامبر صلى اللّه عليه و آله سخن رفته است و پس از آن ، از جايگاه امام و حكمت امامت و شناخت ژرف و دقيق امام ، سخن گفته شده است . در اين قسمت ، روايات تكان دهندهاى آمده است درباره اين كه مؤمن بايد پيشوايش را بشناسد و به شدّت هشدار داده شده است كه هرگز مباد انسان ، پيشوايش را نشناسد و بدون شناخت او زندگى را به پيش بَرد و آن را بدرود گويد كه : مَن ماتَ و لا يَعرِفُ إمامَهُ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً . « 2 » هر كس بميرد و امامش را نشناسد ، به مرگ جاهلى مُرده است .
--> ( 1 ) الملل و النحل : ج 1 ص 24 . ( 2 ) الكافى : ج 2 ص 20 ح 6 ، بحار الأنوار : ج 23 ص 90 ح 35 .