حكيم ابوالقاسم فردوسى
68
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
شبهاى بسيار از يزدان پاك به دعا خواستم كه در عالم خواب رويت را به من بنمايد اكنون به مرادى برتر از آن رسيدهام ، و صدايت را مىشنوم اما چاره كن كه در كنار تو باشم . پرى رو به شنيدن اين سخن كمند گيسو باز ، و به پايين رها كرد و گفت : بگير اين سيه گيسو از يك سوام * ز بهر تو بايد همى گيسوام زال در وى نگريست از زيبايى و لطافت آن روى و موى در شگفت شد ، و انگشت به دندان گزيد و گفت : مباد روزى كه اين ستم بر تو كنم . آن گاه كمند بر گرفت ، خم داد ، بر سر كنگرهء قصر افگند و بر بام شد . رودابه شادان او را به وثاق برد . زال وقتى از نزديك بر آن روى و موى و بالا و اندام نگريست بيش از پيش بر آن فتنه فتنه شد . كنارش نشست ، به گرمى در آغوشش كشيد و گونهاش را از بوسه سيراب كرد . همى بود بوس و كنار و نبيد * مگر شير كو گور را بشكريد پس از ساعتى زال به رودابه گفت اگر منوچهر و پدرم سام ، از دلباختگى من به تو و درآمدنم به كاخ خاص تو آگاه شوند ، بىگمان به خشم مىآيند ، اما سوگند به پروردگار پاك كه عشق ترا هرگز از دل بيرون نمىكنم و شوم پيش يزدان ستايش كنم * چو ايزد پرستان نيايش كنم مگر كو دل سام و شاه زمين * بشويد ز خشم و ز پيگار و كين جهان آفرين بشنود گفت من * مگر كاشكارا شوى جفت من رودابه بدين سخنان مهرآميز و شورانگيز شادمان شد و گفت : من نيز پيمان مىبندم كه جز تو دل به ديگرى نسپارم و جز تو همسرى نپذيرم ، و يزدان پاك را بر آن چه گفتم گواه مىگيرم . رأى زدن زال با موبدان در كار رودابه چون سپيدهء بامداد دميد زال به گرمى رودابه را بوسيد ، و با كمند از بام قصر فرود آمد ، و همين كه آفتاب گسترده شد سپهبد موبدان ،