حكيم ابوالقاسم فردوسى

63

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

مهراب جواب داد ، همسرم ، اى ماهروى ، باور كن كه : به گيتى در از پهلوانان گرد * پى زال را كس نيارد سپرد در رزم و بزم همانند ندارد . جوانى بيدار دل و بيدار بخت است . تنها عيبى كه عيب‌جويان بر او مىگيرند سپيدى موى اوست . اما همين موى سپيد بسى بر زيباييش افزوده است و چنان به خلقت تمام است كه هر كس او را ببيند در نظرش به جمال تمام جلوه مىكند . چو بشنيد رودابه آن گفتگوى * برافروخت و گلنارگون گشت روى دلش گشت پر آتش از مهر زال * از او دور شد خورد و آرام و هال چو بگرفت جاى خرد آرزوى * دگر شد به راى و به آيين و خوى رودابه پنج دختر خدمتگر داشت . آنها را پيش خواند و گفت : اى مهربانان ، شما رازدار و نيك خواه منيد ، و هرگز چيزى از شما پوشيده نداشته‌ام . آگاه باشيد چنان بر زال پسر سام دل باخته‌ام كه آرام و شكيبم نمانده است . اگر چاره سازى نكنيد و دلم را از اين رنج جان كاه نرهانيد بىگمان ديوانه خواهم شد . همهء پرستندگانش زبان به سرزنش وى گشودند كه اى افسر بانوان جهان * سرافراز بر دختران مهان ستوده ز هندوستان تا به چين * ميان بتان در چو روشن نگين از پدرت شرم نمىكنى كه بچه‌اى را كه پدرش از خود رانده و به كوه افگنده تو برگيرى . همه كس مىداند كه او پروردهء مرغ است ، و هيچ كس نشنيده كه هيچ مادرى نوزادى پير بزايد . جهانى بر تو دلباخته است و نقش چهره‌ات بر ديده و دل همهء جوانان نشسته است با اين روى زيبا و اندام دلفريب ، و موهاى خوشبوى كه دارى ، شگفت نيست كه از چرخ چهارم به خواستگاريت آيند . وقتى رودابه گفتار سرد آنها را شنيد بىآرام شد از سر خشم چين