حكيم ابوالقاسم فردوسى
64
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
بر جبين افگند و گفت : اى بيهوده گويان ، نه از شاهزادگان روم و چين ، و نه از تاجوران ايران ، شوى خواهم دلم در گرو عشق و مهر زال است . اگر او را پير يا جوان بخوانيد مرا گرامىتر از جان است چون پرستندگان رودابه دانستند دل بر كندن او از مهر زال ، از جان كندنش آسان تر است بر او رحم آوردند و گفتند : ما جمله به فرمان توايم و آن كنيم كه تو خواهى . يكى از پرستندگان گفت : اگر اين راز را بر همه كس پوشيده دارى ، من به هر افسون و تدبير باشد زال را نزد تو مىآورم . لبان گلرنگ رودابه از اين مژده خندان شد ، و به كنيزك گفت : اگر چنين كنى ، ترا از هر چه خواهى بىنياز مىكنم . رفتن كنيزكان رودابه به ديدن زال پرستندگان چون اين پيمان شنيدند بىدرنگ برخاستند تن خويش را به جامههاى زيباى خوش رنگ و نگار آراستند ، و به عطرهاى دل انگيز بويا كردند ، و به بهانه گل چيدن به رودبارى كه لشكرگاه زال بود ، رفتند . زال آنان را ديد و پرسيد اينها كيستند ؟ يكى گفت : اينان كنيزكان رودابه دختر زيباى مهراباند كه به چيدن گل آمدهاند . زال به بهانهء شكار كردن به رودبار رفت كمان برداشت ، به زه كرد ، و همين كه مرغى از روى آب به هوا پرواز كرد آن را انداخت ، و به ريدك كه از همراهان او بود فرمان داد كه از آب بگيرد . پرستندگان رودابه خرامان خرامان پيش ريدك رفتند و پرسيدند : كه اين شيرباز و گو پيل تن * چه مرد است و شاه كدام انجمن ؟ وى جواب داد : شه نيمروز است فرزند سام * كه دستانش خوانند شاهان به نام به گرد جهان گر بگردد سوار * از اين سان نبيند يكى نامدار