حكيم ابوالقاسم فردوسى
62
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
بران سفت سيمين دو مشكين كمند * سرش گشته چون حلقهاى پاى بند رخانش چو گلنار و لب ناردان * ز سيمين برش رسته دو ناروان دو چشمش بسان دو نرگس به باغ * مژه تيرگى برده از پرّ زاغ دو ابرو بسان كمان طراز * برو تو ز پوشيده از مشك ناز اگر ماه جويى همه روى اوست * وگر مشك بويى همه موى اوست بهشتى است سرتاسر آراسته * پر آرايش و رامش و خواسته زال به شنيدن اين سخنان دلفريب و رؤياانگيز چنان شيفته و فريفتهء دختر مهراب شد كه شب از شدت اشتياق به خواب نرفت . روز بعد مهراب به ديدن زال رفت . زال به ديدارش شادمان شد ، او را نواخت و گفت : چنين مىنمايد كه از من خواهشى دارى ، بگو ، تا هر چه باشد روا كنم . پادشاه كابل گفت : مرا از تو يك آرزوست كه برآوردنش دشوار نيست . مىخواهم روزى به خانهء من درآيى تا با يكديگر بنشينيم و شاد باشيم . زال گفت : چيزى جز اين بخواه از آن كه پدرم رضا نيست كه به خانهء بتپرستان درآيم . روزى مهراب به شبستان خويش درآمد . با همسرش سيندخت و دخترش رودابه كه هر دو به تازه رويى و اندام نيكو زبانزد بودند به گفتگو نشست . چون خوب به روى رودابه نگاه كرد از زيبايى وى در شگفت ماند يكى سرو ديد از برش گرد ماه * نهاده ز عنبر به سر بر كلاه به ديبا و گوهر بياراسته * بسان بهشتى پر از خواسته سيندخت از مهراب پرسيد كه امروز بر تو چگونه گذشت . در سراى پسر سام چه ديدى و چه شنيدى ؟ آيا زال كه دورهء خردسالى را دور از مردمان در كوه گذرانده و سيمرغ پرورشش داده كاخ پادشاهى را برتر مىشمارد يا ستيغ كوه را ؟ خوى مردمان دارد و راه و رسم نامداران را پيروى مىكند ؟