حكيم ابوالقاسم فردوسى
61
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
پادشاهى دادن سام زال را چنين است فرمان هشيار شاه * كه لشكر همى راند بايد به راه سوى گرگساران و مازندران * همى راند خواهم سپاهى گران اميد و آرزو دارم در مدتى كه نيستم از زال پسر تازه جوانم به نيكويى نگهبانى كنيد و او را سخنهايى بلند و پندهاى نيكو بياموزيد . و چون زمان عزيمت فرا رسيد سام به فرزندش گفت : بياموز و بشنو ز هر دانشى * كه يا بى ز هر دانشى رامشى ز خورد و ز بخشش مياساى هيچ * همه دانش و داد دادن بسيچ سام و سپاهيانش سوى جنگ رو نهادند . زال دو منزل پدرش را بدرقه كرد . و چون زال بدرود كرد و به شهر بازگشت بر تخت نشست ، تاج بر سر نهاد ، موبدان ، ستارهشناسان ، سران سپاه ، و روحانيان را نزد خويش خواند و در كارهاى بزرگ با ايشان راى زد . آگه شدن منوچهر از كار سام و زال روزى با گروهى از بزرگان و هم پيمانان خويش از زابل روانهء كابل شد . در آن جا مهراب نامى كه نژادش به ضحاك مىرسيد پادشاهى مىكرد . چو آگه شد از كار دستان سام * ز كابل بيامد به هنگام بام با تاجى گوهر نگار ، طوقى زرين و مزين به زبرجد ، ديباهاى زربَفت ، حريرهاى چينى ، و دينار و درم بسيار ، و دهها غلام به پيشباز زال آمد . چون پسر سام از آمدن مهراب خبردار شد او را به گرمى و مهربانى پذيره شد . دلش به ديدن وى روشن گشت ، و چون از خوان برخاستند زال زر به مهتران گفت : راستى را كه مهراب به كمال مردانگى و پهلوانى است و همانندش در سراسر گيتى بسيار نيست . يكى از پهلوانان گفت : اى جهان پهلوان پس پردهء او يكى دختر است * كه رويش ز خورشيد روشن تر است ز سر تا به پايش به كردار عاج * به رخ چون بهشت و به بالا چو ساج