حكيم ابوالقاسم فردوسى
48
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
چو دستور باشد مرا شهريار * به بد نگذرانم بد روزگار نبايد مرا تاج و تخت و كلاه * شوم پيش ايشان دوان بىسپاه بگويم كه اى نامداران من * چنان چون گرامى تن و جان من به بيهوده از شهريار زمين * مداريد خشم و مداريد كين دل كينهورشان به دين آورم * سزاوارتر زان كه كين آورم فريدون به ايرج گفت : چه نرمخو و پيوند جويى ، اما بينديش كه جان بىبَدَل را رايگان نبايد باخت . آيا اگر كسى خويش را به كام اژدها بيندازد جز زهر و هلاك چيزى نصيبش مىشود ؟ اكنون كه مىخواهى با برادران بدخواه و كينهتوزت سر آشتى داشته باشى من نيز مخالفت نمىكنم . رفتن ايرج نزد برادران ايرج رفتن پيش برادران را آماده شد . گروهى از سپاهيان را به همراهى خويش برگزيد . فريدون نامهاى به سلم و تور نوشت . سرِ نامه كرد آفرين خداى * كجا هست و باشد هميشه به جاى سه فرزند را خواهم آرام و ناز * از آن پس كه برديم رنج دراز برادر كزو بود دلتان به درد * اگر چه نزد بر كسى باد سرد بيفگند شاهى شما را گزيد * چنانك از ره نامداران سزيد ايرج برادر كوچك شما كه دلتان از مهرش خالى و پر كين است ، چون آرزومند ديدارتان بود با شوق و ارادت پيش شما آمد . نواختن كهتران شرط و نشان مهترى است . وى را به سزا گرامى بداريد و چون خواهد كه باز گردد او را به حرمت راهى كنيد . چون ايرج به برادران پيوست به ايرج نگه كرد يك سر سپاه * كه او بُد سزاوار تخت و كلاه بىآرامشان شد دل از مهر او * دل از مهر و ديده پر از چهر او نام ايرج بر زبان سپاهيان سلم و تور روان شد . به يكديگر