حكيم ابوالقاسم فردوسى

47

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

بگويم . شاه اجازه فرمود ، و فرستاده آنچه را از زبان سلم و تور شنيده بود ، عرضه داشت . فريدون در جواب فرستاده گفت : پاسخ فريدون پسران را بگوى آن دو ناپاك بيهوده را * دو اهريمن مغز پالوده را نداريد شرم و نه بيم از خداى * شما را همانا همين است راى سپهرى كه پُشت مرا كرد كوز * نشد پست و گردان بجايست نوز نماند شما را هم اين روزگار * نماند بر اين گونه بس پايدار اگر اهرمن دل شما را از راه راستى و درستى به در كرده بىگمان پاداش بَدِ خود مىيابيد و همان درويد كه كاريد و كسى كو برادر فروشد به خاك * سزد گر نخوانندش از آب پاك روزگار چون شما شاه ، بسيار ديده و به خاك كرده است . خردمند آن كس است كه به نعمتى و عشوه‌اى كه زمانه دهد فريفته نشود و خويشتن نگهدارد كه سخت زشت و بىمحابا بستاند ، از روز شمار و داوريگاه بترسيد ، و كارى نكنيد كه رضاى يزدان پاك در آن نباشد . فرستاده پس از شنيدن پاسخ ، شتابان پيش سلم و تور برگشت . از سوى ديگر ، فريدون ايرج را پيش خويش خواند و پيغامى را كه برادرانش داده بودند بر زبان آورد و گفت : گرت سر به كار است بپسيچ كار * در گنج بگشاى و بر بند بار ايرج از بدانديشى و ديوانه سرى برادرانش دل آزرده نشد كينه‌شان را در دل نگرفت و گفت : اى شهريار بزرگ ، چون روزگار به هر روى ، نيك يا بد بر آدميان مىگذرد ، خردمند چرا غم به دل راه دهد . وقتى در انجام كار ، بسترِ همگان خواه شاه و خواه گدا ، خاك است و بالين خشت ، دريغ نيست دل كه جايگاه مهر و مردمى است كانون دشمنى گردد . تاجوران بزرگ هرگز دل به بدخواهى و كينه‌ورزى نسپرده‌اند .