حكيم ابوالقاسم فردوسى
653
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
چون چندى بر اين روزگار گذشت ماهوى را كه در آغاز جوانى شبان شاه بود و شهريار او را بدان پايگاه برآورده بود سوداى پادشاهى در سر افتاد . بر اين پندار خام چندى چنان نمود كه بيمار شده است و به ايوان شاه نرفت . برانگيختن ماهوى سورى بيژن را به جنگ يزدگرد از روى ديگر چون اين انديشهء بد در دل تاريك ماهوى نيرو گرفت به بيژن فرمانرواى سمرقند نامهاى فرستاد و در آن نوشت : يزدگرد پادشاه تيره بخت گريزان از تازيان به مرو در آمده است اگر با او به رزم بكوشى سر و تاج و گاهش از آن تو خواهد بود . بيژن ناخوش خيال ِ افزون جو به اين اميد برسام يكى از سردارانش را با سپاهى گران به مرو فرستاد . چون نزديك شهر رسيدند ماهوى سورى سوارى به بارگاه شاه فرستاد كه سپاه تركان بدين شهر رو آوردهاند ، تدبير چيست ؟ يزدگرد كه از بدخواهى و بدانديشى ماهوى آگاه نبود برآشفت جوشن پوشيد و دست به تيغ برد ، و بر تورانيان حمله كرد . در گرماگرم نبرد ، ماهوى توبه سوز بد روزِ پر آشوب سپاهيان را از يارى كردن به شهريار بازداشت . چون يزدگرد به قَفا نگريست و خويش را تنها ديد ، دانست كه اين ستم از ماهوى بر او رفته است . شاه بسيارى از سپاهيان دشمن را به ضرب تيغ و تير از پا در آورد . اما چون تنها در برابر لشكريان بسيار توان پايدارى نداشت پشت به دشمن كرد . تازان گريخت تا به آسيابى رسيد . از اسب فرود آمد و در آسيا پنهان شد . نهان گشته در خانهء آسيا * نشست از بر خشك لختى گيا چنين است رسم سراى فريب * فرازش بلند و نشيبش نشيب شهريار دهان ناچريده و دو ديده پر آب و دردمند و خسته دل چندان در آسيا ماند كه شب تيره سپرى شد و خورشيد از پس افق نمايان گشت . بامدادان خسرو خداوند آسيا چون در آسيا را گشود