حكيم ابوالقاسم فردوسى
641
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
يك شب اردشير و پيروز خسرو و گروهى از گرانمايگان مجلسانه آراسته بودند و به شادى نشسته بودند چون سرِ همه از باده گرم شد پيروز خسرو اندك اندك ايوان را از همگان بپرداخت و آن گاه كه جز او و شاه كسى نماند بناگاه لبان اردشير را چنان تنگ به هم فشرد كه جان سپرد . همان وقت يكى از رازداران خود را بر اسبى آتش نعل نشاند و نزد گراز فرستاد . گراز چون از كشته شدن اردشير آگاه شد با سپاهى انبوه چون باد سوى تيسفون تاخت .