حكيم ابوالقاسم فردوسى
642
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
پادشاهى فرايين گراز پس از كشته شدن اردشير به دست پيروز خسرو ، فرايين گراز در شصت سالگى بر اورنگ خسروى برآمد . او به خود گفت : اكنون كه پس از شصت سال رنجمندى و بندگى پادشاهى يافتهام بايد از كامگارى و بختيارى بهره گيرم ، و پس از من پسرم كلاه خسروان بر سر نهد . آن گاه بزرگان و سپاهيان را به درگاه خواند و سزاوار و ناسزاوار را گنج و نعمت داد . چون دو هفته برآمد از زر و سيم چيزى در خزانه نماند . فرايين گراز از كشوردارى به شادخوارى و خوشگذرانى پرداخت . در آرزوى گردآورى زر خون بسى از بىگناهان را ريخت . مردم از بيدادش به جان آمدند ، و لب به دشنامش گشودند و مرگش را از يزدان آرزو كردند . كشتهشدن فرايين به دست شهران گراز شهران گراز كه گزيده سوارى از شهر استخر بود قد برافراشت و فرياد برآورد : اى مردمان ، از چه تن به ستم كشيدن سپردهايد : برخيزيد ، و پيگار كنيد . سپاهيان گفتند : ما را سپهدارى هوشمند و دلير بايد تا دمار از روزگار اين تيره جان ِ پُر گزند برآوريم . شهران گراز كمر مردانگى بر ميان بست . كمان بر بازو افگند ، و همين كه فرصت يافت چنان تيرى بر پشت فرايين گراز زد كه سر آهن از نافش بيرون آمد . گراز از باره به زير افتاد و جان سپرد .