حكيم ابوالقاسم فردوسى
638
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
شيروى پنجاه تن از فرزانگان و دانايان و پر مايگان را انجمن كرد و شيرين را به آنجا فرا خواند . وى جامهء سياه پوشيد ، به آيين زنان پارسا در انجمن پس پرده نشست . به نزديك او كس فرستاد شاه * كه از سوك خسرو برآمد دو ماه كنون جفت من باش تا برخورى * بدان تا سوى كهترى ننگرى بدارم ترا هم بسان پدر * و زان نيز نامىتر و خوبتر شيرين پاسخ داد : چيزى پرسم جوابم را بگوى ، آن گاه جان من پيش تست . در زمانى كه بانوى ايران بودم چه كسى از من تارى و كژى و نابخردى و ناراستى ديد ؟ كدام بيگانه توانست سايه و پيرايهء مرا بنگرد ؟ از اين گروه بخردان و گرانمايگان هر كه رفتارى ناپسند از من ديده است بازگويد . زنان ِ خوب به سه چيز سرافراز باشند : شرم و شايستگى ، آوردن پسران تندرست و هوشيار اندام و روى و موى زيبا . من هنگامى به شبستان شاه درآمدم كه از هر سو دشمنان خودكامه و زورمند بر او روى آورده بودند و چارهگرى نمىتوانست . پس از درآمدن من كامگارى و روزبهى و آسودگى وى آغاز گشت . از او چهار پسر آوردم همه در خورِ گاه و سرورى . آن گاه چادر از رو به يك سو افگند و گفت : شما پيران دانا بنگريد و بگوييد در همهء عمر به زيبايى رو و مو و اندام من كسى ديدهايد ؟ يزدان گواه است كه تا اين دم هيچ نامحرمى چهره و اندام و موى مرا نديده است . اى پادشاه مرا از تو دو آرزوست ، اگر روا سازى جان و تنم از آن تست . نخست اين كه آنچه زر و سيم و ديگر چيز كه داشتهام و به جبر ستاندهاى به من سپارى . شيروى اين آرزو را برآورد . چون شيرين به خانه درآمد هر چه پرستنده داشت آزاد كرد . برخى از آنچه داشت به درويشان و بينوايان بخشيد ، باقى را به كار فروزان نگهداشتن آتشكدهها ، آراسته كردن جايگاههاى جشنهاى نوروز و سده ، باز ساختن رباطهاى ويران شده اختصاص داد . سپس ياران و دوستداران و بندگان