حكيم ابوالقاسم فردوسى

599

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

كه آن كتاب روزى چند به من سپارد . شاه به شنيدن اين سخن دژم شد ، بر خود پيچيد و گفت : اين آرزو هيچ كس از من نكرده است اما اكنون چاره نيست چه كسرى اگر تن يا روان من بخواهد مىدهم . آن گاه گنجور را به آوردن دفتر كليله و خواندن آن بر برزو فرمان داد . برزو هر باب و فصلى كه از كتاب خوانده مىشد در نهان مىنوشت و بدين چاره كتاب كليله از آغاز تا به انجام نوشته آمد . سپس برزو به دستورى بازگشتن نزديك راى رفت . پادشاه همراه او هديه‌هاى گرانبها براى شهريار ايران فرستاد ، و چون به ايران رسيد و به دربار بار يافت بگفت آنچه از راى ديد و شنيد * به جاى گيا دانش آمد پديد به دو گفت شاه اى پسنديده مرد * كليله روان مرا زنده كرد شهريار به پاداش فرمود به خزانه رود و هر چه خواهد برگيرد . برزو چون با گنجور سوى گنج شد از زر و سيم و گهر و الماس و ياقوت هيچ برنگرفت و جز از يك جامهء خاص شاه چيزى برنداشت . شاه پرسيد از چه به اين بسنده كردى ؟ پاسخ داد : هر آن كس كه او پوشش شاه يافت * به بخت و به تخت مهى راه يافت دل بدسگالان شود تار و تنگ * بماند رخ دوست با آب و رنگ مرا از شهريار آرزوست كه چون بزرگمهر اين كتاب را به پهلوى نويسد رنج مرا در آوردن اين كتاب باز نمايد و باب اول دفتر را به نام من كند تا پس از مرگم رنجم در اين كار از يادها نرود شاه آرزوى وى را برآورد . دفتر كليله به نيكويى در گنج شاه بود پس از اين كه تازيان بر ايران پيروز شدند در زمان مأمون از پهلوى به زبان تازى درآمد و در زمان شهريارى نصر به دستور بو الفضل گرانمايه دستورش از تازى به زبان درى