حكيم ابوالقاسم فردوسى
600
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
برگردانده شد . خشم گرفتن انوشيروان بر بزرگمهر و بند فرمودنش بزرگمهر پيوسته همزبان و همنشين شاه بود و به سخنان سودمند وى را شادمان و دلخوش مىداشت . اما به انجام چنان روى نمود كه شاه به سببى بر آن آزاد خوىِ روشن نظر درشتناك و تيز خشم گشت . وى را ناكرده گناه به زندان كرد ، و چندان در تاريكى و رنج و سختى نگاه داشت كه ديدگان جهان بينش تيره شد . امّا آن فرزانهء حكيم به آن ستمها كه بر وى مىرفت پيوسته خرسند بود . چون چندى روزگار بر او بدين گونه گذشت شاه را به دانش و راى و تدبير او نياز افتاد . از چاه به گاهش برآورد دهانش را از در خوشاب آگنده كرد و از توسن دلى و آتش نهادى خويش پشيمان گشت كه با او چرا كرد چندين جفا * از آن پس كزو ديد مهر و وفا چو دانا رخ شاه پژمرده ديد * روانش به درد اندر آزرده ديد به دو گفت كاين بودنى كار بود * ندارد پشيمانى و درد سود چون بر اين روزگاران زمانى گذشت كسرى نامهاى پندمند به پسرش هرمز فرستاد و نوشت تو بيدار باش و جهاندار باش * خردمند و راد و بىآزار باش به دانش فزاى و به يزدان گراى * كه اويست جان ترا رهنماى مبادا كه گردى تو پيمان شكن * كه خاكست پيمان شكن را كفن به بادافره بىگناهان مكوش * به گفتار بد گوى مسپار گوش به هر كار فرمان مكن جز به داد * كه از داد باشد روان تو شاد زبان را مگردان به گرد دروغ * چو خواهى كه تخت از تو گيرد فروغ و گر زيردستى بود گنج دار * تو او را از آن گنج بىرنج دار