حكيم ابوالقاسم فردوسى
593
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
هيچيك را به فريبايى و زيبايى و دِلارامى او نديد . دانست كه خاقان و همسرش نيرنگ و دستان انگيختهاند تا وى فريبِ كرده و نگارِ چهار دختر ديگر را بخورد و آن دختر را به چيزى نگيرد . به خاقان و همسرش به تلخى گفت : كسرى را ياره و تاج و طوق بىشمار است . به شبستان آمدهام كه بهترين و شايستهترين دختران ترا برگزينم ، نه آن كه را هفت كرده است و جامههاى گرانبها بر تن آراسته است . من اين دختر را كه بىتاج و بىآرايش است و جامهاى ساده بر تن دارد براى همسرى شاه ايران برمىگزينم . همسر خاقان گفت : اى مرد پير ، چگونه دخترى را كه هنوز نارسيده و نباليده است و شايستهء همسرى و همزبانى شاه نيست ، بر ديگر دخترانم كه به تازه رويى و خرّمى چون بهارند و به بالا سرو را مانندند ، باليدهاند و دلبرى مىدانند ، برتر مىشمارى ؟ مهران ستاد گفت : من اين دختر را كه گفتم پسنديدهام . اگر خاقان جز اين مىخواهد من نايافته مراد به ايران باز مىگردم . خاقان از هوشمندى و باريك بينى فرستادهء انوشيروان در شگفت شد و چون بارگاه از همگان پرداخته شد ستارهشناسان را نزد خويش خواند و گفت شمار سپهر بجوييد ، به اختران بنگريد و نيك و بدِ اين پيوند را بگوييد . اخترگران پس از اين كه اصطرلاب افگندند و راز سپهر از ستارگان دريافتند گفتند : از پيوند دختر خاقان و پشت شاه ايران كودكى مبارك قدم و شايستهء گاه به دنيا مىآيد كه چون به پادشاهى برآيد همهء شاهان و سرفرازان چين بر او آفرين مىكنند . دل خاتون و خاقان به اين مژده شاد شد و آن دختر را كه مهران ستاد پسنديده بود با جهيز بسيار و سيصد خدمتگر ، به دربار ايران فرستاد و به كسرى نوشت : شهنشاه ايران مرا افسر است * نه پيوند او از پى دختر است