حكيم ابوالقاسم فردوسى

591

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

دلربايى بىمانندند به همسرى بخواهد . پس آن گاه نامه‌ها و هديه‌ها را به آن گرانمايه مردان چرب‌گو سپرد تا به درگاه شاهِ ايران ببرند . فرستادن انوشيروان مهران ستاد را براى ديدن دختر خاقان چون فرستادگان به درگاه كسرى رسيدند شهريار آنان را به گرمى پذيرفت و در جاى سزاوار نشاند و پس از اين كه نامه را خواند گفت خاقان بزرگ مردى هشيوار و با دانش و آفرين است و چون پيوستگى را بهترين و استوارترين مايهء دوستى دانسته است من اين را مىپسندم كه او پسنديده است . كسى از نزديكان خود را همراه شما مىفرستم تا دختران خاقان را ببيند و يكى را كه به گوهر و دانش و خوى خوش و پاك دامنى و آهستگى و زيبايى نيكوتر باشد برگزيند . آن گاه پاسخ نامهء خاقان را نوشت نخست آفرين كرد بر كردگار * جهاندار پيروز و پروردگار به فرمان اويست گيتى به پاى * هم اويست بر نيك و بد رهنماى فرستادگان گرم گفتار و با آفرين تو به درگاهِ من رسيدند و پيغام شادى بخشت را شنيدم مرا شاد شد دل ز پيوند تو * بويژه ز پوشيده فرزند تو يكى از هوشمندان درگاه خود را كه زبان آور و نرمگوست فرستادم تا پيام مرا بگويد . آن گاه شهريار مهران ستاد را كه آگاه‌مندى پاكيزه راى و پُر دان و عاقبت‌نگر بود برگزيد و به او اندرز داد زبان و گمان بايدت چرب گوى * خرد رهنماى و دل آزر مجوى شبستان او را نگه كن نخست * بد و نيك بايد كه دانى درست به آرايش چهره و فرّ و زيب * نبايد كه گيرندت اندر فريب پس پردهء او بسى دختر است * كه با فرّ و بالا و با افسر است