حكيم ابوالقاسم فردوسى

584

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

مدارا خرد را برادر بود * خرد بر سر جان چو افسر بود چو دانا ترا دشمن جان بود * به از دوست مردى كه نادان بود مگو آن سخن كاندر او سود نيست * كز آن آتشت بهره جز دود نيست شاه و حكيمان همه از گفتار سخته و پرداختهء بزرگمهر در شگفت شدند . شهريار پايگاهش را افزود و افراشت و چنان به سخنان حكيمانه‌اش دل بست كه هفتهء بعد او و ديگر دانايان را انجمن كرد . چون همه در بارگاه گرد آمدند يكى از آنان از بزرگمهر پرسيد : هنر مرد خردمند كدام است ؟ گفت : آن كه عيب خويش را بشناسد ، و آن آهو را از خويش براند . ديگرى پرسيد : بىرنجى در چيست ؟ بزرگمهر پاسخ داد : بردبارى مايهء آرامش دل و جان است . ديگرى پرسيد : بخشش و نيك خويى كداميك در دو جهان سودمندتر مىافتد ؟ بزرگمهر جواب داد : بخشش ناخواسته دادن است . چنين بخشش جان و دل را روشن و آراسته مىكند و اگر دهنده بر ستاننده منت نهد و از او در دل پاداش بخشش آرزو كند ، اين سوداگرى است نه نكوكارى . ديگرى پرسيد چه كنيم تا نيكنام شويم ؟ جواب داد : از گناه كردن بپرهيز . و آنچه به خود روا نمىدارى بر ديگران چه دوست و چه دشمن مپسند . ديگرى گفت : چه كسى سزاوار ستايش است ؟ جواب داد : آنكه بيشتر به ياد يزدان پاك است و اميد و بيم از او دارد . دگر گفت : كان كو نجويد گزند * ز خوها كدامش بود سودمند ؟ گفت : فرو خوردن خشم و گناهكار را بخشيدن ، مايهء دل آسايى و دور ماندن از گزند است .