حكيم ابوالقاسم فردوسى
555
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
شنگل به شنيدن اين سخنان در شگفت شد . شارهء هندى از سر برگرفت ، از آب گذشت ، و تنها به پوزشگرى نزد شاه آمد . دو شاه دلاراى يزدان پرست * وفا را بسودند بر دست دست كزين پس دل از راستى نشكنيم * همى بيخ كژى ز بن بركنيم يكى سوى خشك و يكى سوى آب * برفتند شادان دل و پر شتاب پذيره شدن ايرانيان شاه بهرام را چون خبر بازگشتن شاه و همراهانش در ايران پراگنده شد راهها و شهرهاى گذرگاه او را آذين بستند . پسرش يزدگرد سپاهيان را براى پذيره شدن شهريار آماده كرد و چون پدر را ديد روى بر خاك نهاد . نرسى و موبدان و بزرگان نيز بر او نماز بردند . روز ديگر شهريار بر تخت نشست و به نامداران و موبدان ، سران سپاه و ديگر بزرگان چنين گفت كز كردگار جهان * شناسندهء آشكار و نهان بترسيد و او را ستايش كنيد * شب تيره پيشش نيايش كنيد هر آن كس كه خواهد كه يابد بهشت * نگردد به گِردِ بد و كارِ زشت يكى گنج خواهم نهادن ز داد * كه باشد روانم پس از مرگ شاد همگان وى را ستايش كردند و بر او آفرين خواندند . پس از چند روز شاه و سران سپاهش به آذر گشسپ رفتند . بهرام به درويشان زر و گوهر فراوان بخشيد . سپينود را پيش مهتر آتش زردشت برد و دين و آيين و راهِ شت زردشت را به او آموخت . آمدن شنگل با هفت پادشاه نزد بهرام چون روزگارى بر اين گذشت ، شنگل آرزومند ديدار شهريار ايران شد و با هفت تن از شاهان چون شاه كابل و سند و كشمير و مولتان با هديههاى فراوان ، همه با سپاه بسيار رو به ايران نهادند . چون خبر نزديك شدن آنان به شاهنشاه رسيد با بزرگان و سران سپاه تا نهروان به پيشباز