حكيم ابوالقاسم فردوسى

556

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

رفت ، و آن گاه كه به هم رسيدند يكديگر را در بر گرفتند . وقتى به بارگاه درآمدند هنگام خوردن نان شد . يك تير پرتاب خوان گستردند ، و آن گاه كه نان خورده شد مجلسانه آراستند . پس از مدتى شنگل آرزومند ديدن دخترش شد . بهرام فرمود تا خادمان وى را به ديدن دخترش راهنما شوند . شنگل چون دخترش را نشسته بر تخت عاج ديد از شادى گريست . سپينود به ديدن پدر از تخت فرود آمد ، رويش را به روى او نهاد و بوسه داد . روز ديگر شنگل خامه و كاغذ برگرفت و نوشت : چون از اين سپنجى سراى بگذرم راى قنوج بهرام شاه خواهد بود . پرستندگان من بايد همگى سر به فرمانش نهند . تاج و گاه و سپاه و گنج من همه از آن اوست و منشور هند را به نام سپينود كرد . بازگشتن شنگل از ايران به هندوستان شنگل دو ماه در ايران ماند . پس آن گاه آهنگ بازگشتن كرد . شاهنشاه دينار و گوهر بسيار و تيغ و خود و كمر بىشمار ، و ديبا و جامهء نابسود فراوان به او و سران سپاهش بخشيد . خود نيز سه منزل وى را بدرقه كرد . سپرى شدن روزگار بهرام گور چون سال شهريار بهرام به شصت و سه سال رسيد تخت و تاج پادشاهى را به پسرش يزدگرد سپرد ، و موبدان و بزرگان و سپاهيان را به فرمانبردارى او اندرز داد . آن روز چون شب آمد و شهريار به بستر رفت ، بامدادان برنخاست . وقتى به بالينش رفتند ديدند كه رنگ از رخش رفته و جان سپرده است .