حكيم ابوالقاسم فردوسى
548
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
كندند ، و ديوارهاى آتشكدهها را آراستند . ز هر كشورى رنج و غم دور كرد * ز بهر بزرگان يكى سور كرد بدان سور هر كس كه بشتافتى * همه خلعت مهترى يافتى سپس به همهء كارداران خود نامه فرستاد و آنان را اندرز داد با زيردستان پيوسته به داد و مدارا رفتار كنند . بندگان را خوار ندارند كه همه بندهء پروردگارند . از چيز كسان دست كوتاه دارند . از درويشان چيزى بازندارند . نام بينوايان و نژاده مردمانى را كه تنك مايهاند ، وامدارانى كه توانايى دادن وام خود ندارند كشتگرانى كه گاو و سرمايهء كشتگرى ندارند به درگاه بفرستند تا دستگيرى شوند . چون روزگارى بدين گونه گذشت وزير شهريار به او گفت : به راى و تدبير و همت شاهنشاه سراسر ايران زمين آبادان ، و از بدانديشى و تاخت و تاز دشمنان بىبيم شده است جز اين كه سپاهيان و كسان شنگل گاه گاه به ايران دست مىيازند ، وى را بايد گوشمال داد . نوشتن بهرام نامه به نزديك شنگل شاه شاه گفت : من پنهان تدبير اين كار مىكنم . نامهاى از زبان من به شنگل بنويس كه : تو اندازهء خود ندانى همى * روان را به خون در نشانى همى نياى تو ما را پرستنده بود * پدر پيش شاهان ما بنده بود به كار خاقان چين در نگر و عبرت بگير هر چه تاراج كرده بود از كف داد . اكنون كه در بند گرفتار آمده از سبكسرى و بيشى جويى خويش سخت پشيمان است . تو نيز راه او پيش گرفتهاى ، و به سپاهيان خويش مىنازى . اما غافلى كه مرا لشكرى است كه اگر با سپاهيان تو در آويزند ، ساعتى پايدارى كردن نتوانى . به رسيدن اين نامه بايد باژ و ساو بفرستى و گرنه جنگ را آماده باش . رفتن بهرام به هندوستان با نامهء خود چون نامه به پايان رسيد بهرام بىخبر سپاهيان و بزرگان با چند تن از خاصانش راه هند در پيش گرفت . چون به ايوان شنگل رسيد به روى نماز