حكيم ابوالقاسم فردوسى

547

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

آسودند سپيده‌دم به كشميهن درآمد ، و برق‌آسا بر خاقان چين و خاصان و سپاهيانش حمله برد . چنان شد ز خون خاك آوردگاه * كه گفتى همى تير بارد ز ماه خزروان پهلوان خاقان را گرفتار كرد ، و سيصد تن از نامداران چين نيز اسير گشتند . شهريار بىدرنگ به مرو تاختن آورد ، و چندان از سپاهيان خاقان را كشت كه از ايشان جز اندكى نماند . چون باقيماندهء لشكريان چين از رزمگاه گريختند بهرام سى فرسنگ به دنبال آنان شتافت ، و بسى از آنان را از دم ِ تيغ گذراند . آن گاه به نخجيرگاه خاقان بازگشت ، و آنچه را كه از سپاهيان چين مانده بود به رزمندگان بخشيد . بهرام چند روز در مرو درنگ كرد . چون سپاهيان و ستوران آسودند دلش راى رزم بخارا گرفت . به يك روز و يك شب خود را به آموى رساند . همهء لشكر ترك را بر هم زد ، و به دشت و بومشان آتش درافگند . سپاهيان دشمن زينهار خواستند و گفتند : گرايدون كه خاقان گنه‌كار گشت * ز عهد جهاندار بيزار گشت به دستت گرفتار شد بىگمان * چو بشكست پيمان شاه جهان تو خون سر بىگناهان مريز * نه خوب آيد از نامداران ستيز اگر از ما باژ مىخواهى سر به فرمانيم اما كشتن ِ ما را روا مدار كه يزدان پاك كشندهء بىگناهان را به سختى مكافاتِ بد مىكند . بهرام آنان را بخشيد و چون به مرز ايران رسيد . بزرگان چين را نزد خويش خواند . يكى از مهتران سپاه را بر ايشان فرمانروا كرد و به نشان خط مرز مناره‌اى بلند از سنگ و گچ ساخت و با باژ و ساو به پارس بازگشت . آن گاه آتشكده‌ها و جايهاى جشن نوروز و مهرگان را جلوه و رونق بخشيد . پلهاى ويران را از نو ساخت . درويشان و پيران مستمند را از زر و سيم بىنياز كرد و هر چه در جنگ غنيمت به دست آورده بود به سپاهيان بخشيد . سپس فرمان داد گوهرهايى را كه در تاج خاقان چين نشانده بود