حكيم ابوالقاسم فردوسى

546

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

بر آن شدند كه مردى هوشمند و زبان آور را نزد خاقان چين بفرستند ، از او زينهار بخواهند و باج و ساو بدهند . نرسى با آنان همداستان نشد . اما موبدان و بزرگان همان موبد را كه نامش هماى و هنرمند و بادانش و پاك راى بود به خواهشگرى نزد خاقان فرستادند و گفتند : اگر خاقان به سرزمين ما نتازد و آن را تاراج و ويران نكند هر سال باژ و ساو و هديه‌هاى گرانبها مىفرستيم . دل شاه چين به شنيدن اين پيام شكفته و شاد شد و به تركان چنين گفت خاقان چين * كه ما بر نهاديم بر چرخ زين كه آورد بىجنگ ايران به چنگ ؟ * مگر ما به راى و به هوش و درنگ خاقان هماى را نواخت به او درم و دينار بخشيد و جواب داد : من و سپاهيانم به مرو آرام مىگيريم تا باژ و ساو برسد آن گاه به چين بازمىگرديم . از آن پس خاقان و سپاهيان آسوده خاطر به شادخوارى و خوشگذرانى پرداختند و بيشتر روزگار خود را به شكار و مى و بزم مىگذراندند . سپاهيان پراگنده گشتند . نه بر دشت طلايه نهادند و نه بر كوه و راه ديده‌بان . از روى ديگر چون شهريار به آذر گشسب رسيد ، هر يك از سپاهيان را دو اسب داد و با ساز و برگ تمام و آراسته از بيراهه از اردبيل به آمل و از آن جا به گرگان درآمد ، و پس از اين كه تازان به نسا رسيد در حالى كه در روز ديده‌بان و به شب پاسبان داشت ، خود و سپاهيانش نزديك مرو رسيدند . آن گاه كارآگاهى به مرو فرستاد تا از خاقان و سپاهيانش خبر آورد . چون بازگشت گفت : خاقان و خاصانش روزها پيرامن كشميهن شكار مىكنند ، شبها خويش را به شادخوارى و مىگسارى سرگرم مىدارند . بيشتر سپاهيان پراگنده‌اند نه ديده‌بان دارند و نه پاسبان . بهرام پس از اين كه سپاهيانش دور از نظر دشمن يك روز