حكيم ابوالقاسم فردوسى
521
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
تا زيردستان ما خواه لشكرى و خواه ديگر مردمان گاه رفتن و آمدن چنين در رنج نباشند . مادرش از چارهگرى كودكش شادمان شد ، و چند تن از دانايان پر مايه را به پرورش و آموزش وى گماشت . چون هشت ساله شد آيين شهريارى و چوگان بازى و تير اندازى آموخت و استخر را تختگاهِ خويش كرد . بردن طائر عرب دختر نرسى را و رفتن شاپور به رزم او پس از سپرى شدن روزگارى ، طاير ، فرمانرواى غسانيان با سپاهى كه از مردان رومى و قادسى و كرد و بحرين فراهم آورده بود خود را به پيرامن تيسفون رساند و سراسر آن سرزمين را تاراج كرد . نوشه عمّهء شاه را به اسيرى برد و به زنى گرفت . چون يك سال بر اين گذشت نوشه از طاير دخترى به دنيا آورد كه پدرش نام او را مالكه نهاد . پس از اين كه شاپور بيست و شش ساله و سخت باليده و زورمند گشت با دوازده هزار سپاهى برگزيده به جنگ شاه غسّانيان رفت . چون دو سپاه به هم فراز آمدند و برهم آويختند گروهى فراوان از لشكريان طاير كشته شدند . او با باقيماندهء سپاهيانش به يمن گريخت و در دژى استوار حصارى شد . دلباخته شدن مالكه دختر طائر بر شاپور شاپور يك ماه دژ را در حصار گرفت ، اما گشودن آن نتوانست . اتفاق را يك روز كه شاه خشمگين سوار بر گردونه گرد دِژ مىگشت و راهى براى گشودن آن مىجست ، مالكه كه در آن هنگام باليده بود ، به زيبايى چون بهشت و به خرمى چون بهار مىنمود ، و جُفت جوى بود ، وى را ديد و بر او شيفته و فتنه شد . شور عشق چنان در دلش شرار افگند كه شكيبايى و خويشتندارى را از دست داد و به دايهاش گفت : نهانى نزد شهريار برو و به او بگو : مرا گر بخواهى حصار آن تست * چو ايران بيابى نگار آن تست دايه فرمان برد . چون شب درآمد و تيرگى همه جا را فرا گرفت