حكيم ابوالقاسم فردوسى
489
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
چون نظم لشكريان در هم شكست همه رو به گريز نهادند . اسكندر و سپاهيانش در پى آنان تاختند و تا فرا رسيدن شب بسيارى از آنان را كشتند . روز ديگر اسكندر و فور بر اين هم پيمان شدند كه به جنگ تن به تن درآيند ، و هر كه پيروز شود لشكر و تخت و پيل از آن او باشد . در جنگ تن به تن فور به دست اسكندر كشته شد ، و لشكريانش به زينهار قيصر درآمدند . اسكندر دو ماه در هند به شادى گذراند ، همهء گنجهاى فور را به سپاهيان پراگند . آن گاه شاهى هند را به سورگ كه پهلوانى بزرگ و رايمند بود ، سپرد . رفتن اسكندر به ديدار خانه كعبه سپس به مكه رفت از آن جا به جدّه . پس آن گاه از راه دريا به مصر رفت ، و يك سال در آن جا ماند . سپاه كشيدن اسكندر سوى مصر در آن روزگاران زنى قيدافه نام بر اندلس فرمانروا بود . وى پنهان نگارگرى را فرستاد تا از سراپاى اسكندر صورتى نقش كند . او چنين كرد . اسكندر از مصر نامهاى به قيدافه فرستاد ، و وى را به فرمانبردارى خويش و فرستادن باژ و ساو خواند . قيدافه جوابى تلخ و درشت داد . اسكندر به گشودن اندلس سپاه از مصر بيرون كشيد . چون يك ماه برفت به شهرى رسيد كه بارو و حصارى استوار داشت و فريان بر آن مرزبان بود . گرفتارشدن پسر قيدافه به دست روميان اسكندر با عراده و منجنيق با روى شهر را گشود . اتفاق را قيد روش پسر قيدافه كه با دختر فريان پيوند زناشويى بسته بود ، و براى بردن عروس به شهر آمده بود به دست شهرگير يكى از سپاهيان اسكندر گرفتار شد . آن گاه اسكندر مصلحت را وزير خود بيطقون را به جاى خود بر تخت پادشاهى نشاند ، و خود به جاى او در پيشگاه به فرمانبردارى ايستاد . چون قيدروش پسر قيدافه و همسرش را نزد بيطقون كه جاى اسكندر نشسته بود آوردند ، فرمان داد سر از تن آن دو برگيرند . اما به خواهشگرى و پايمردى اسكندر كه به جاى بيطقون به خدمت ايستاده بود ، وى را