حكيم ابوالقاسم فردوسى

483

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

به هر كار ما را زبون بود روم * كنون بخت آزادگان گشت شوم همه پادشاهى سكندر گرفت * جهاندار شد تخت و افسر گرفت سديگر رزم اسكندر با دارا و گريختن دارا به كرمان در سومين جنگ هم كه ميان دارا و اسكندر درگرفت شهريار ايران شكست خورد ، و بسيارى از مهان ايران و پردگيان شاه اسير اسكندر شدند . خود گريخت و چون با چند تن از مهان كه جان به در برده بودند از آنچه بر آنان رسيده بود ، سخن گفت : به آواز گفتند كاى شهريار * همه خسته‌ايم از بدِ روزگار سپه را ز كوشش سخن در گذشت * ز تارك دم آب برتر گذشت كرا مادر و خواهر و دختر است * همه پاك در دستِ اسكندر است همان پاك پوشيده رويان تو * كه بودند لرزنده بر جان تو كنون مانده اندر كف روميان * نژاد بزرگان و گنج كيان بيش از اين سپاهيان ايران را ياراى پايدارى نيست ، و مدارا و سازگارى بايد . نامه‌اى به اسكندر بنويس و دوستى و آشتى بجوى تا بنگريم فرجام كار چون بود . نامه دارا به اسكندر در كارآشتى جستن دارا راى مهان را پذيرفت . با درد و غم نامه‌اى به اسكندر فرستاد و نوشت : از گردش آسمان بر من ستمها رفت و جز شكيبايى و تن به بلا سپردن چاره ندارم . اگر پيمان كنى كه از جنگ دست بدارى گنج گشتاسب و اسفنديار ، و گنجى را كه خود به رنج بسيار فراهم آورده‌ام با ياره و طوق و گوشوار برايت مىفرستم و از اين پس همه جا و همه گاه يار و هوادارت خواهم بود . بر اين اميدم هر كه از پوشيده رويان و بستگان مرا به اسارت گرفته‌اند ، باز فرستى . اسكندر در جواب دارا نوشت : اگر به تختگاه خود باز گردى پادشاهى را به تو مىسپارم ، و هرگز سر از فرمانت بر نمىتابم . چون شهريار پاسخ نامه را خواند انديشيد ، و سرانجام گفت اين ز كشتن بتر * كه من پيش رومى ببندم كَمَر