حكيم ابوالقاسم فردوسى
482
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
پادشاهى دارا چون دارا بر اورنگ شهريارى نشست راى هند ، فغفور و خاقان چين و پادشاهان كشورهاى ديگر هديه و باژ و ساو به درگاهش فرستادند . دارا شهرى به نام زرنوش بنا نهاد و كسى را در طلب باژ و ساو به روم فرستاد . در آن هنگام فيلقوس مرده بود و اسكندر جاى او بر تخت پادشاهى نشسته بود . چون فرستادهء دارا به روم رسيد و سخن از باژ و ساو گفت اسكندر جواب داد : به دارا بگو ، آن مرغ كه تخم زرين مىنهاد مُرد ، و از اين پس باژ و ساو را بىمايه كرد . سپس لشكرى گران آراست و سوى ايران تاخت . دارا به شنيدن خبر روى آوردن لشكريان ِ روم به ايران ، به مقابله شتافت . چون آتش جنگ سخت تافته شد توفانى مهيب برخاست ، و چندان خاك بر سر و روى و چشم سپاهيان ايران افشاند كه روز روشن بر ايشان تاريك شد از جنگيدن درماندند ، و از رزمگاه روى برتافتند . رزم دارا با اسكندر و شكست يافتن او دارا دگر بار لشكر آراست و جنگيد . اين بار نيز ايرانيان شكست خوردند . شهريار سرگشته و دردمند گشت و چنين گفت كامروز مردن بنام * به از زنده دشمن بد و شاد كام نياكان و شاهان ما تا بُدند * به هر سال باژى همى بستدند