حكيم ابوالقاسم فردوسى

479

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

پادشاهى داراب چون داراب به تخت پادشاهى برآمد ، ردان و بزرگان سپاه و گرانمايگان را خواند و گفت : زندگى و پادشاهى يافتن من پر از شگفتى است . به رنج و كوشش پادشاهى نيافته‌ام ، و تنها خواست و ارادهء يزدان پاك مرا بر اورنگ خسروى نشانده است . بنا بر اين بايد پيوسته به داد و دهش و آسايش مستمندان بكوشم مگر اندكى از لطف يزدان را حقشناسى كرده باشم . روزى به ديدن گلهء اسبان به دشت رفت و به كوهى رسيد . چون بر آن كوه بالا رفت دريايى بزرگ و ژرفناك ديد . فرمود كه از هند و روم دانايان و كاردانانى بياورند ، از دريا جويها به دشتها روان كنند ، و شهرى بزرگ بنا نهند . چون شهر ساخته شد آن را دارابگرد نام نهاد . شكستن داراب سپاه شعيب از روى ديگر شُعيب سالار تازيان از دادن باژ و ساو سر پيچى كرد و با صد هزار سوار كار به جنگ ايرانيان رو نهاد . داراب با سپاهى انبوه به مقابله برآمد . چون دو سپاه به هم فراز آمدند جنگى خطرمند درگرفت كه سه روز و سه شب به طول انجاميد . روز چهارم شعيب كشته شد و تازيان گريختند . سپاهيان ايران غنيمت بسيار به دست آوردند .