حكيم ابوالقاسم فردوسى
478
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
آراست تاجى پر گوهر و شاهوار ، دو ياره ، يك طوق زرنگار ، يك جامهء زربفت خسروانى فراهم آورد . داراب را پيش خواند ، وى را تنگ در آغوش كشيد ، بوسيد غبار از رويش برافشاند و بر تخت نشاند و از آنچه بر او كرده بود پوزش خواست . بر تخت نشاندن هماى داراب را چنين داد پاسخ به مادر جوان * كه هستى تو از گوهر خسروان نباشد شگفت ار دل آيد به جوش * به يك بد چه دارى تو چندين خروش جهان آفرين از تو خشنود باد * دل بدسگالانت پر دود باد در آن روز كه جشن تاج گذارى داراب بر پا شد گازر و زنش نيز دوان دوان به بارگاه درآمدند و به او مباركباد گفتند . شاه نو بدرهء زر ، جامى پر گهر ، پنج تخته جامه به گازر داد و گفت : پيوسته به كارت دلگرم و كوشا باش ، باشد از آب صندوقى ديگر يا بى كه كودكى چون داراب ، و گوهر بسيار در آن باشد !