حكيم ابوالقاسم فردوسى
453
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
شدند ، من از تخمهء سام كُند آورم . چشمت را بگشاى و مرا چنان كه هستم ببين . نكوهش كردن اسفنديار نژاد رستم را اسفنديار زبان به طعن و نكوهش رستم گشود و گفت : از موبدان شنيدهام كه دستان ديوزاد است ، روزگارى وى را از سام پنهان داشتند ، تنش تيره و روى و مويش سپيد بود . سام فرمود كه وى را كنار دريا رها كنند تا خورش مرغان يا ماهيان شود . سيمرغ او را برگرفت و به آشيانهء خود برد و پيش بچگانش افگند . بچگان چون آهنگ خوردن او كردند رميدند و هيچ نخوردند . دستان از پس ماندهء خورش سيمرغ پرورش يافت . پس از زمانى چند سام او را پذيرفت . نياكان من او را بركشيدند . رستم جواب داد به اندازه شرم چشم بگشاى و سخنان نادلپذير مگوى . جهاندار مىداند كه سام پسر نريمان بوده است ، و نژادش به جمشيد مىپيوندد . نياكان تو پادشاهى از ما يافتهاند و پيش از آن نام و نشان نداشتهاند . قباد را من از ميان ديوان رهاندم از البرز كوه به تختگاه آوردم و به شاهى نشاندم نژادى از اين نامورتر كراست ؟ * خردمند گردن نپيچد ز راست زمانى كه كاووس به مازندران رفت مىدانى ديوان بر او چهها كردند ؟ تنش را آزردند و چشمانش را كور كردند . من تنها به مازندران رفتم ، ارژنگ و ديو سپيد و سنجه و اولاد غَندى و ديگر دشمنانش را كشتم . افزون بر ششصد سال به سر بلندى و بهى زيستهام . تو تازه به دوران رسيدهاى از بىخبرى تنها خود را مىنگرى و از كارهاى بزرگ مهان آگاهى ندارى . ستايش كردن اسفنديار نژاد خويش را اسفنديار گفت : نژاد من به كىقباد مىپيوندد ، و مادرم دختر قيصر است ، اما تو و نياكانت پرستندگان و خدمتگزاران نياكان من بودهايد . من آنم كه از هفت خوان گذشتم و به تدبير و نيرو ارجاسب را كشتم ، و