حكيم ابوالقاسم فردوسى

24

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

چنين گفت ضحاك را ارنواز * كه شاها چه بودت نگويى به راز چه به خوابت آمد كه در حالى كه در بستر خويش به آرام و ناز خفته بودى چنين برانگيخته شدى تو كه هفت كشور به پيمان ، و دد و دام و مردم به فرمانت هستند از چه بيم كردى . ضحاك گفت : خوابى بس بيم انگيز ديدم كه نگفتنش سزاوارتر است ، زيرا اگر بگويم شما نيز پريشان و بر جان من بيمناك مىشويد به شاه گرانمايه گفت ارنواز * كه بر ما ببايد گشادنت راز توانيم كردن مگر چاره‌اى * كه بىچاره‌اى نيست پتياره‌اى ضحاك به سخنان نويد دهندهء ارنواز دلگرم و اميدوار شد ، و خوابش را براى او باز گفت . ماهروى گفت : تو اين خواب را بىمايه و خوار مگير و چاره‌جويى كن . هفت كشور به پيمان و مردم و پرى و ديو و دد به فرمانت هستند . اخترشناسان و افسونگران ِ همهء كشورها را به درگاه خويش بخوان ، باشد كه ميان آنها يكى تعبير كردن خواب ترا بداند . ضحاك را سخن انواز خوش آمد . چون خورشيد سر زد هر جا كه موبدى ، سخندانى ، بخردى ، بيدار دلى سراغ گرفت همه را به درگاه خواند . خوابش را بىحضور نامحرم به ايشان گفت ، و پرسيد شما روشندلان بگوييد زندگى و سرورى من كى به پايان مىرسد ، و تاج و تختم پس از من به كه مىرسد . بنشينيد ، با هم راى بزنيد و پاسخم را بگوييد . به شنيدن اين خواب و فرمان ضحاك ، لب موبدان از بيم و نگرانى خشك و رخسارشان تر شد . با هم راى زدند و گفتند : اكنون چه كنيم ؟ اگر تعبير خواب را به راستى و درستى بازگوييم ، و آنچه شدنى است بر زبان آوريم بيم آن است كه خون همه بريزد ، و اگر بودنيها را بپوشانيم نيز جانمان در خطر است