حكيم ابوالقاسم فردوسى

21

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

بدكُنش در خيل حكيمان و پزشكان درآمد و به پادشاه گفت : درودن اين مارها بىحاصل است ، بايد به آنان از مغزِ سرِ جوانان خورش دهى تا اين خورش اندك اندك در وجود آنها كارگر افتد و بميرند : مگر نره ديو اندرين جست و جو * چه جُست و چه ديد اندرين گفت و گو شيطان مىخواست كشور از وجود جوانان خالى شود ، چه جوانها شور و شوق و توانايى ستيزگرى با بدى و بد كارى دارند پيران را به سبب ضعف و سستى نيروى شوريدن و قدرت قيام كردن در برابر بيدادگرى نيست ، و كودكان نيز نمىتوانند قد برافرازند و سر ستمگران را بكوبند . افزون بر اين ابليس بر اين آرزو بود كه : مگر تا يكى چاره سازد نهان * كه پردخته گردد ز مردم جهان تباه شدن روزگار جمشيد از سوى ديگر همزمان با اين احوال در ايران شهر بر اثر گراييدن جمشيد به بدى و تيره رايى سپاه از او رو گردان شد و : بر او تيره شد فرّهء ايزدى * به كژى گراييد و نابخردى در هر گوشهء كشور بزرگى سر به نافرمانى برداشت ، و پس از مدتى همهء سران كشورى و لشكرى به اميد رهايى از آن آشفتگيهاى رو به سوى سرزمين تازيان نهادند ، چه شنودند كان جا يكى مهتر است * پر از هول شاه اژدها پيكر است سواران ايران همه شاه جوى * نهادند يك سر به ضحاك روى به شاهى بر او آفرين خواندند * و را شاه ايران زمين خواندند بيهوده پنداشتند كه فرمانروايى ضحاك تازى نژاد ، مايهء آسايش آنان خواهد بود ، ندانستند كه از كژدم به اژدها پناه بردن جز باختن جان حاصلى ندارد . ضحاك به ايران آمد . با سپاهى گران كه از تازيان و ايرانيان گرد آورده بود جمشيد را شكست داد و تاج پادشاهى بر سر نهاد . جمشيد