حكيم ابوالقاسم فردوسى

374

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

از همه سزاوارترم . رفتن گستهم از پس لهاك و فرشيدورد گودرز بر او آفرين گفت . گستهم درع نبرد پوشيد از همهء گردان بدرود كرد ، و در پى آن دو ترك تاخت . چون بيژن از تنها رفتن گستهم آگاه شد سخت آشفته خاطر و دژم گشت چه بيم كرد آن دو ترك سيه دل كينه‌توز وى را تباه كنند . خروشان پيش گودرز رفت و به تندى گفت : نه خوب آيد اى پهلوان از خرد * كه هر نامدارى كه فرمان برد مَر او را به خيره به كشتن دهى * بهانه به چرخ روان بر نهى دو گرد دلاور ز توران سپاه * برفتند چون شير پويان به راه كنون گستهم شد به جنگ دو تن * نبايد كه آيد بر او بر شكن من بر پايان كار او بيم دارم . غم او مىخورم ، و بايد همين دم به ياريش بشتابم . گودرز گفت : نگران مباش ، گستهم دلير و قوىپنجه است و بىگمان بر هر دو دست مىيابد ، اما براى آسودگى خاطر تو فردا كسى را به ياريش مىفرستم . بيژن گفت : اى پهلوان ، هنوز كه گستهم زنده است بايد كسى او را يارى دهد وقتى كه به دست دشمن كشته شد اگر سوارى به ياريش فرستى چه سود دارد ؟ اجازه بده همين دم در پى وى بشتابم ، و اگر اجازه ندهى هم اكنون سرم را با خنجر مىبرم . كه من زندگانى پس از مرگ اوى * نخواهم كه باشد بهانه مجوى گودرز گفت : اگر جان خود را دوست ندارى ، و روا مىدارى دل پدرت را از اين بىباكيها بسوزانى برو . بيژن بر اسب نشست و در پى گستهم تاخت . گيو را خبر دادند كه بيژن به جنگ لهّاك و فرشيدورد رفت . وى غمين و خشمگين گشت . بىدرنگ بر اسبى تيز تاز نشست و در پى وى