حكيم ابوالقاسم فردوسى
367
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
چون يك شب و يك روز سپرى شد به گودرز پاسخ داد . نخست بر سپهبد آفرين كرد و او را به هوشمندى ، رايمندى ، رزم آزمايى ستود از پيروزى يافتن سپاهيان ايران بر دشمن اظهار شادمانى و قدرشناسى كرد و نوشت : انديشهء افراسياب از لشكر راندن به جيحون نه اينست كه بىدرنگ بر ايران بتازد ، بل كه در آن جا تا رسيدن لشكر چين خواهد ماند . از سوى ديگر شاه توران اگر از جيحون بگذرد ، رستم كه براى گرفتن هند و كشمير ، و اشكش كه براى تصرف خوارزم ، و لهراسب كه براى گرفتن آلانان و غز رفته بودند ، و همه پيروز شدهاند ، پُشت سر سپاهيان توران در مىآيند ، و آنان را نابود مىكنند . افزون بر اين من نيز پس از آماده كردن سپاه به يارى تو مىشتابم . اگر پيران ترا به هماوردى خواند ترس در دل راه مده و به جنگ او برو . سپاه آراستن خسرو پس از اين كه نامه را به پايان برد مُهر كرد و به هجير داد تا به گودرز برساند . و زمانى بسيار نگذشت كه خسرو با صدهزار مرد سپاهى به يارى گودرز روانه شد . از روى ديگر وقتى ، هجير به لشكرگاه بازگشت و نامهء شاه را به گودرز داد سپهبد همهء سران سپاه را گرد آورد ، و نامه را بر آنان خواند . همه شادمان و آمادهء جنگ و جانبازى شدند . همزمان با اين احوال پيران سردار سپاه توران به گودرز نوشت : اگر تو كه گودرزى اين خواستى * كه كينه به گيتى بياراستى نگه كن كه چندان دليران من * ز خويشان نزديك و شيران من تن بىسران شان فگندى به خاك * ز يزدان ندارى همى شرم و باك ز مهر و خرد روى برتافتى * كنون آنچه جُستى همه يافتى اكنون هنگام آن رسيده كه پس از آن همه جنگ و خونريزى به آشتى و مهربانى گرايى . بنگر كه از ايران و توران چه مايه دليران به خاك در افتادهاند و جان باختهاند . تا چند مىكوشى ، و به كين خواهى