حكيم ابوالقاسم فردوسى

368

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

يك تن كه از كُشته شدنش روزگارى سپرى شده زندگان را تباه مىكنى ؟ اكنون كه گذشته‌ها و رفته‌ها را نمىتوان بازگرداند بينديش و بيش از اين تخم كينه و جنگ مكار . اگر اين دشمنيها و كينه‌ورزيها به خاطر شهر و كشور است به هر شهرى كه چشم دارى بگوى تا از تركان تهى كنم و به ايران سپارم . اگر بدين رضا و خوشدل شدى پيمان مىسپارم كه از اين پس هرگز بدخواه و بدانديش تو نباشم مگر خسرو نيز آشتى جويد و ره مهربانى سپارد . اما توقع دارم كه آشتى جويى مرا به درماندگى و ناتوانى گمان نبرى . چنان كه آگاهى گنج و سپاه توران بيش از ايران است ، و از اين ره هيچ نگرانى ندارم . اما دلم مىخواهد كه خونريزى و كين خواهى ميان دو كشور همسايه از ميان برداشته شود . امّا اگر به گفتهء من در ننگرى ، و جز از كينه‌گسترى انديشه ندارى هميدون من و تو به آوردگاه * بگرديم يك بادگر كينه‌خواه و اگر چنين كار پيش آيد و تو به من دست يا بى بايد پيمان كنى كه پس از كشته شدنم سپاهيانم را نيازارى و رها كنى كه بىبيم به توران زمين بازگردند ، و توران را به آتش نسوزانى . اگر من نيز پيروز شدم بر سپاهيانت خشم نمىرانم و راه را بر ايشان مىگشايم تا آسوده خاطر به ايرانشهر بازگردند ، و اگر به جنگ تن به تن من و تو رضا نيستى و برآنى كه سپاهيان دو طرف در هم آويزند خونى كه بر زمين ريخته شود گناهش به گردن تست و در روز رستاخيز و جزا بايد پاسخ داور را بگويى . پيران پس از پايان بردن نامه آن را با پسرش رويين پيش گودرز فرستاد . سپهدار ايران به ديدن فرستادهء پيران وى را به مهربانى در آغوش گرفت . از پيران و شاه و گردان و سران سپاه و لشكريانش پرسيد . يك هفته رويين را به گرمى پذيرا شد ، آن گاه جواب نامهء پيران را بدين گونه نوشت : پاسخ نامهء پيران از گودرز رويين نامهء پند آميز و ره‌آموز ترا آورد . سخنها همه سخته و