حكيم ابوالقاسم فردوسى

366

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

نستيهن شبانگاه با ده هزار سوار جنگى نبرد آزموده ، جنگ را آماده شدند چون دو بهره از شب سپرى شد تاختن آغاز نهادند . سپيده دمان ديده‌بانان ايران نزديك شدن تورانيان را ديدند و بىدرنگ به گودرز خبر بردند . اين بار نيز بيژن به جلوگيرى و جنگ با تورانيان شتافت . نخست بر اسب نستيهن تير زد . چون اسب به سر اندر آمد بيژن عمود بر گرفت و چنان بر سر دلير تورانى فرو كوفت كه مغزش پريشان شد و جان سپرد آن گاه سپاهيان ايران حمله بردند و دو بهره از لشكريان توران را كشتند . پيران به شنيدن خبر كشته شدن نستيهن بىتاب شد موى كند و گريست و بزد دست و ببريد رومى قباى * برآمد خروشيدن هاى هاى يارى خواستن گودرز از خسرو گودرز پس از كشته شدن هومان و نستيهن در اين انديشه شد كه افراسياب به يارى پيران خواهد شتافت . او نيز بر آن شد كه از كىخسرو مدد طلبد . از اين رو نامه‌اى به شهريار نوشت . نخست از آنچه ميان او و پيران به پيغام گذشته بود آورد سپس كشته شدن هومان و نستيهن را به دست بيژن ، نگاشت بپرداخت ز آن پس به افراسياب * كه با لشكر آمد به نزديك آب گر او از لب رود جيحون سپاه * به ايران گذارد . سپه را به راه تو دانى كه با او نداريم پاى * ايا شاه ايران جهان كدخداى مگر خسرو آيد به پشت سپاه * به سر بر نهد بندگان را كلاه پس از اين كه نامه را مهر كرد به پسرش ، هجير داد تا به شهريار برساند . هجير هفت شبانروز جز اندكى نياسود ، همه وقت مىتاخت تا به پايتخت شهريار رسيد . شاه به ديدنش شادمان شد ، و چون خبر پيروزى سپاهيان ايران را خواند بدين مژده دهان هجير را از ياقوت بياكند و چون شب آمد به شبگير سر و تن بشست ، به درگاه يزدان پاك نيايش كرد و از او خواست پيروزى و فرهى * از او جست ديهيم و تخت مهى به يزدان بناليد از افراسياب * به درد از دو ديده فرو ريخت آب