حكيم ابوالقاسم فردوسى

15

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

همه همداستان شدند كه وى را از سرير خسروى به زير آورند ، و روزگارش را تباه سازند . چون تهمورث از انديشه‌شان آگاه شد . يكايك بياراست با ديو جنگ * نُبد جنگشان را فراوان درنگ دو بهره از سه قسمت آنان را در بند كشيد و يك بهره را به گرز گران كشت . اسيران زينهار خواستند كه : ما را مكش تا يكى نو هنر * بياموزى از ماكِت آيد به بر چون شاه زينارشان داد و آزادشان كرد پيوند وى جستند و نوشتن را به او آموختند چه سُغدى ، چه چينى و چه پهلوى * ز هر گونه‌اى كان همى بشنوى چون سى سال از پادشاهى تهمورث گذشت روزگارش سرآمد و فرزندش جمشيد جانشينش شد .