حكيم ابوالقاسم فردوسى
292
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
از تيز خشمى به جنگ آغاز مكن و زمان نگهدار تا من با سپاه گران به تو پيوندم . به زن خواستن فريبرز ، فرنگيس مادر كيخسرو را از سوى ديگر همزمان با اين احوال فريبرز به تهمتن گفت : يكى آرزو دارم اندر نهان * نيارم به كس گفتن اندر جهان مگر با تو اى پهلوان زمين * سزاوار مهر و كلاه و نگين زنى كز سياوش بمانده است باز * مرا زيبد اى گُرد گردنفراز اگر به شاه بگويى سر مرا به گردون برافراشتهاى . رستم گفت : چنان كنم كه تو خواهى . آن گاه پيل تن نزد شهريار شد و گفت : حاجتى دارم كه اگر شاه فرمان دهد بگويم . فريبرز كاووس آرزو دارد كه به جاى برادرش سياووش بنشيند . او به كين خواهى برادر كمر بسته است و بر اين پندار است كه هيچ كس نمىتواند چون دختر افراسياب رنج او را ارج نهد و پاداش دهد و ماه با آفتاب قرين به . شهريار جواب داد : تو مىدانى كه من نمىتوانم مادرم را بدين كار ناچار كنم . با او سخن مىگويم ، اگر پذيرفت نيكو باشد . آن گاه هر دو نزد فرنگيس رفتند . كىخسرو نخست مادر را بسزا ستود ، سپس گفت : چنين راى بيند همى پورِ زال * كه باشى فريبرز يل را همال چه بينى برين در چه فرمان دهى * كه جفت تو بادا بهى و مهى فرنگيس به شنيدن اين سخن سياوش را به ياد آورد . ياد روزگاران خوشى كه در كنار هم به شادمانى گذرانده بودند دلش را به درد آورد . گريست و گفت : هرگز در اين خيال نبودهام كه پس از سياوش دل به ديگرى بدهم ، اما از رستم شرم مىدارم كه جز به مرادش سخن بگويم . و زان پس گو پيل تن پهلوان * چنين گفت كاى بانوى بانوان اگر بشنوى پند و اندرز من * تو دانى كه نشكيبد از شوى زن جوان كى شكيبد ز جفت جوان * به ويژه كه باشد ز تخم كيان