حكيم ابوالقاسم فردوسى

288

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

و درد روز نبرد و غم كشتگان آزارم نمىداد . آن گاه فرمان داد كشتگان را به خاك سپارند ، بُنه را سوى كوه هماون كشند ، و خيمه و خرگاه برپا كنند . از سوى ديگر سوارى نزد كىخسرو فرستاد تا رستم را با سپاهى گران به يارى ايشان بفرستد . سپاهيان ايران شبانگاه خسته و دردمند راه كوه در پيش گرفتند . شب همهء شب راه بريدند تا به كوه رسيدند . چون سپيده بامداد دميد تركان از آن جا كه شب آسوده بودند رو به ميدان كارزار نهادند . چون طلايه به آنجا رسيد و ديد كه سپاهيان ايران بيشتر خيمه و بُنه خويش را به جا نهاده‌اند و رفته‌اند ، مژده به پيران برد . سپهدار با بزرگان راى زد كه اكنون چه كنيم ؟ هومان گفت : درنگ به هيچ روى سزاوار نيست ، و بايد به دنبال سپاه شكسته و در هم ريختهء دشمن بتازيم . اگر در اين كار شتاب نكنيم سپاهيان ايران دگر بار به رسيدن لشكريان تازه نفس نيرو مىگيرند ، و رزم را به جان آماده مىشوند و اگر رستم با ايشان آيد و بر ما بتازد ، به تنهايى روز را بر ما سياه مىكند . چون سران سپاه به دنبال كردن ايرانيان همدل و همداستان شدند لهاك را با دويست تن به طلايه فرستادند ، و خود با جملهء سپاهيان به دنبال ايشان در حركت آمدند . لهاك خبر آورد كه ايرانيان بر كوه هماون خيمه و خرگاه برآورده‌اند ، و همهء راه‌هاى بر شدن به كوه را بسته‌اند . پيران به هومان گفت : اكنون زمان هنرنمايى و دليرى تست ، بر ايشان بتاز و درفش كاويان را از چنگشان درآور . اگر اين پيروزى يافتى پشتشان شكسته مىشود ، و توان پايدارى از ايشان مىرود . من نيز با همهء سپاهيان به دنبالت مىآيم . هومان سى هزار سوار شمشيرزن سپردار برگزيد و سوى كوه