حكيم ابوالقاسم فردوسى

289

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

هماون راهى شد . چون سپاهيان ايران از رسيدن سواران تورانى آگاهى يافتند جنگ را آماده شدند . هومان به گودرز و گيو گفت : شما براى گشودن توران زمين به اين سرزمين تاخته‌ايد از چه رو اكنون چون آهوان صياد ديده به كوهستان پناه برده‌ايد و از جنگيدن بيزارى مىجوييد ؟ شرمتان نمىآيد كه چون جانوران ناتوان خور و خواب و آرامتان بر اين سنگستان باشد ؟ چون فردا آفتاب برآيد شما را از آن جايگاه كه پناه جسته‌ايد فرود مىآورم ، دستتان را مىبندم و نزد افراسياب مىفرستم . آن گاه به پيران پيغام فرستاد كار نه آن گونه است كه مىپنداشتيم . طوس را هنوز سپاهى گران و نيرومند است ، و پيروزى بر آنان آسان نيست . پيران به شنيدن اين پيام ناشاد شد ، و بىدرنگ با همهء سپاهيان به يارى هومان شتافت . هومان به رسيدن سپاهيان قوىدل گشت ، و با دلى پر كينه به سپاهيان ايران نزديك شد . خروشيد و به طوس گفت : پنج ماه است كه به رزم مىكوشى . در اين طول زمان گروهى از برگزيده‌ترين سپاهيانت كشته شدند . مپندار كه چون در كوه پناه جسته‌اى در امانى . بىگمان آخر به بند در مىافتى . طوس جواب داد : نخست پادشاه توران سياوش را كشت ، و ايرانيان را به كين جويى برانگيخت . بيهوده سخن مگوى ، و اين اميد ناشدنى در دل مپرور كه تورانيان بر ايرانيان چيره شوند . اگر از رزمگاه سپاه بدينجا كشيدم سبب اين بود كه علف اسبان در آن جا بسنده نبود . به زودى سپاهى تازه نَفَس به سردارى رستم بدين سو مىآيد . چون در رسد نه سواران جنگ جو به توران مىمانم ، نه اسب ، و نه گياه . پيران به شنيدن اين سخنان بيم دهنده پيرامون كوه هماون را در حصار گرفت و گفت : چون راه آمد و شد و فراهم آوردن خواربار بر ايرانيان بسته شود ، و علف اسبان كاستى گيرد سپاهيان بر مىآشوبند