حكيم ابوالقاسم فردوسى

9

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

پادشاهى كيومرث پژوهندهء نامهء باستان * كه از پهلوانان زند داستان چنين گفت كايين تخت و كلاه * كيومرث آورد و او بود شاه كيومرث در نخستين روز فروردين بر تخت پادشاهى نشست . فرّ ايزدى از او مىتابيد . پسرى داشت با فرهنگ و با هنر و نامجوى ، نامش سيامك بود . كيومرث پسرش را چون جان گرامى مىداشت . شاه دادگر بود و مردمش را هيچ غم و اندوه نبود . همه به آسايش و آرامش مىزيستند ، و دشمن و بدخواه نداشتند . چون چندين سال بدين گونه سپرى شد اهريمن ريمن بر شادكامى و آسودگى شاه و مردم حسد ورزيد و بد سگالى و دشمنى را آغاز نهاد . او را بچه‌اى بود چون گرگ زورمند با سپاهى گران . آهنگ شكستن و كشتن كيومرث كرد . سروش خجسته پى سيامك را كه جوانى باليده و دِلير بود از بدانديشى اهريمن بچهء پليد آگاه كرد . سيامك سخت تافته و خشمگين شد . در آن روزگاران هنوز مردم ساختن خُود و زره و ديگر ابزارِ رزم را نمىدانستند از اين رو شاهزاده تن را به چرم پلنگ پوشاند و با بچهء اهريمن به جنگ كوشيد .