حكيم ابوالقاسم فردوسى
10
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
كُشته شدن سيامك بچهء ديو به جنگ كوشيد . از بخت بد ديو بر او چيره شد و سيامك بر خاك افتاد و تبه شد . چون كيومرث از كشته شدن سيامك آگاه گشت ، جهان در نظرش تاريك شد ، و در حالى كه از بسيارى اندوه مويش را مىكَند و رويش را مىخراشيد و مىخروشيد از تخت به زير آمد . همهء سپاهيانش غمگين و سوكوار شدند و به تعزيت به درگاه كيومرث رفتند . چون سالى بر همگان چنين تلخ و ناشاد گذشت سروش خجسته شاه را پيغام آورد كه بيش از اين مخروش و رخسار را به اشك آبيارى مكن سپاه بياراى ، و دمار از اهريمن برآر كه پاك يزدان ترا يارى دهد . كيومرث سر سوى آسمان كرد نام ايزد يكتا را بر زبان آورد ، لشكر آراست ، و كين خواهى سيامك را آماده شد . رفتن هوشنگ و كيومرث به جنگ ديو سياه سيامك را پسرى بود باليده و زورمند دل شير و سرپنجهء پلنگ داشت . شاه وى را گفت : لشكرى گران از دد و دام و مرغ و پرى به خونخواهى پدرت بسيجيدهام ، ترا بايد كه سالار سپاه باشى .