حكيم ابوالقاسم فردوسى

284

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

فراوان فريبش فرستاده‌ام * ز هر گونه‌اش پندها داده‌ام سپاهى ز جنگ آوران برگزين * از آن نامداران و مردان كين مگر بيخشان از بُنه بر كنيم * به بوم و به بر آتش اندر زنيم سپاه فرستادن افراسياب به نزديك پيران چون نامهء پيران به افراسياب رسيد ، سپهبد سران سپاه را انجمن كرد و گفت : بايد به جنگ آماده شويد . آن گاه چنان لشكرى آراست كه از گرانى آن چشمهء آفتاب تاريك شد . چون سپاه توران به آن سوى رود شهد رسيد طلايه‌داران ايران آن را ديدند ، و به طوس خبر بردند كه : پيران به دروغ و فريب با تو سخن كرده است ، و هم اكنون سپاهيانش بدان سوى رود شهد پيوسته‌اند و جنگ را آماده شده‌اند . سپهبد طوس نيز سپاه آراست . دو لشكر به هم درآويختند . بسيارى از سپاهيان ايران و توران به خاك و خون در افتادند . از كشش و كوشش جنگ جويان زمين ارغوانى ، و هوا آبنوسى شد . در اين ميان از سپاهيان توران زمين دليرى كه ارژنگ نام داشت به ميدان آمد و هماورد طلبيد . سپهبد طوس چون از دور ارژنگ پورِ زره را ديد پرسيد نام تو چيست ؟ گفت : من ارژنگم آنم كه هم اكنون خاك را از خون تو رنگين مىكنم . طوس بر او تاخت و به يك زخم وى را كشت . پيران و كندآوران توران از كشته شدن ارژنگ به خشم آمدند ، و هومان به كين خواهى ارژنگ در آمد . طوس بر او نهيب زد و گفت : از ويسهء شوربخت و بدنژاد ، ديوانه سار شومى چون تو برآيد . ديدى كه ارژنگ را كه از تو زورمندتر و بىباك تر بود ، به يك زخم از پاى درآوردم . به جان و سر شاه ايران سپاه * كه بىجوشن و گرز و رومى كلاه به جنگ تو آيم بسان پلنگ * كه از كوه يازد به نخجير چنگ هومان گفت : چنين بر خود مناز اگر بيچارهء شوربختى را به دست تو زمان به سر رسيد ، غره مباش كه ارژنگ خود را در برابر من به