حكيم ابوالقاسم فردوسى

285

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

چيزى نمىشمرد . چرا رزمندگان ايران به ميدان نمىآيند ، و سپهبد را به پيكار برمىانگيزند ؟ شرم نمىدارند ؟ بيژن و گيو و گودرز و ديگر سران سپاه كجايند كه خود را نمىنمايند ؟ تو كه سپهبدى بايد اختر كاويان را بدارى و جنگ را به ديگران بسپارى . اگر تو به دست من كشته شوى دل سپاهيان بد مىشود و جنگ كردن نمىتوانند . سپهبد طوس گفت : زبان در كام گير ، و سخن بيهوده مگوى . من ، هم سپهبدم ، هم رزمنده ، مگر تو از سران سپاه نيستى . از چه رو به ميدان آمده‌اى ؟ از سوى ديگر شاه ايران مرا فرموده است كه در اين پيكار نبايد به پيران گزند رسد ، از آنكه پيران وى را تيمارها و مهربانيها كرده است . جنگ هومان با توس طوس و هومان در اين گفتگو بودند كه گيو در حالى كه رنگ رويش از خشم تيره شده بود پيش آمد . به طوس گفت : چرا با اين ترك ناداشت و خيره سرِ بىخرد چندين سخن به آهستگى مىگويى ، با او جز به شمشير سخن مگوى . هومان به شنيدن اين سخنان برآشفت و به گيو گفت : اگر من در اين پيكار جان ببازم هيچ نقصان پديد نمىآيد افراسياب و پيران كين مرا باز مىستانند ، اما اگر طوس به دست من تباه شود ، هيچ يك از اين سپاهيان جان به در نمىبرد . تو برو و بر مرگ برادرت گريه كن ، و پند به طوس مده . طوس به هومان گفت ، از اين بيهوده گوييها درگذر ، و آمادهء پيگار باش . نخُست هر دو دست به گرز بردند ، و چون يكى بر ديگرى پيروز نشد با شمشير بر يكديگر تاختند . شمشيرشان بر اثر شدت پيگار ريز ريز شد . به كشتى گرفتن پرداختند . اسب هومان به تير خدنگ از پاى درآمد . سپاهيان توران چون هومان را پياده و درمانده و شوريده حال يافتند او را در ربودند .