حكيم ابوالقاسم فردوسى

260

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

نيايش كرد . چون شاه و همراهان به استخر بازگشتند يك روز كه كاووس و كىخسرو و رستم و دستان با هم نشسته بودند كاووس به تلخى از افراسياب ياد آورد و گفت : آن بدگهر مردِ پتياره بر سياوش چه ستم بزرگ كرد بسى از پهلوانان ايران را كشت ، و بسيارى از شهرهاى ايران را ويران كرد . آن گاه به كىخسرو گفت : تو همهء اسباب بزرگى و سرورى آماده دارى پهلوانان سر به فرمانت نهاده‌اند سپاه و زر بسيار دارى سوگندت مىدهم كه كين سياوش را از افراسياب بگيرى ، و خويشى مادر را بهانه نينگيزى . پيمان گشتن كيخسرو با كاووس از كين افراسياب كىخسرو به دادار خورشيد و ماه ، به خون سياوش ، و جان كىكاووس ، به روز سپيد و شب لاجورد سوگند ياد كرد كه بدين كار بكوشد . چون يك هفته از اين پيمان سپرى شد ، هشتمين روز كىخسرو سر و تن بشست ، سر بر آستان ايزد پاك سود و همى گفت كاى دادگر يك خداى * جهاندار و روزى ده و رهنماى به روز جوانى تو كردى رها * مرا بىسپاه از دم اژدها تو دانى كه سالار توران سپاه * نه پرهيز دارد نه تَرس از گناه به ويران و آباد نفرين اوست * دل بىگناهان پر از كين اوست تو دانى مر او را كه بدگوهر است * همان بدنژاد است و افسونگر است چون از نيايش پاك يزدان بپرداخت به گرانمايگان و نامداران گفت : سراسر ايران را با اسب پيمودم ، هيچ كس را نيافتم كه نفرين افراسياب بر لب نداشته باشد . نخستين جگر خستهء او منم ، و بر آنم كه كين پدر از او باز جويم . اميد دارم مرا در اين كار يارى كنيد . بزرگان گفتند : اى شهريار ، دل شاد بدار كه تن و جان ما همه از آن تست ، و جمله سر بفرمانيم . رخ شاه از شادى شكفت . آن گاه فرمود نام سرداران آماده به