حكيم ابوالقاسم فردوسى
241
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
گنج را گشود . ديبا و دينار و در و گوهر فراوان با هر گونه اسباب نبرد از اسب و سليح و كلاه و كمر به كىخسرو داد و وى را نزد مادرش به سياووشگرد فرستاد . آگاه شدن كاووس از كار سياوش وقتى خبر كشته شدن سياووش به كاووس رسيد همه جامه بدريد و رخ را بكند * به خاك اندر آمد ز تخت بلند همه نامداران چون طوس و گودرز و گيو و شاپور و فرهاد و بهرام به سوك سياوش جامه چاك كردند و تهمتن چو بشنيد زو رفت هوش * ز زابل به زارى برآمد خروش به انگشت رخساره بر كند زال * پراگند خاك از بر تاج و يال رسيدن رستم به نزد كاووس پس آنگه تهمتن يك هفته به سوك سياووش نشست . به هشتم روز با سپاهى گران و كينهخواه رو به درگاه كاووس نهاد . چون به آن جا رسيد جامه بدريد و به دو گفت خوى بد اى شهريار * پراگندى و تخمت آمد به بار ترا عشق سودابه و بدخوى * ز سر بر گرفت افسر خسروى كسى كاو بود مهتر انجمن * كفن بهتر او را ز فرمان زن سياوش ز گفتار زن شد به باد * خجسته زنى كاو ز مادر نزاد كشتن رستم سودابه را و لشگر كشيدن كاووس وقتى به روى رستم نگريست ، و او را چنان دژم و جوشان و شكسته دل ديد ، از شرم پاسخش نداد ، و آب به ديده آورد . خشم پيل تن به گريستن آرام نگرفت . بىخويشتن شد . شتابان به كاخ سودابه رفت ، گيسوانش را به چنگ گرفت . او را از بر تخت به زير افگند ، و با خنجر تنش را به دو نيمه كرد . چون يك هفته به سوك سياوش نشست ، گودرز و گيو و طوس و شيدوش و فرهاد و گرگين و رهام و شاپور و خراد و ديگر سران سپاه و